تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
خوش آمد ، به نزديك پدر نامه فرستاد ، و اين ولايت را [ 1 ] طلبيد ، و دستورى خواست تا به بخارا باشد . و از بياغو [ 2 ] جواب آمد كه آن ولايت را ( به تو ) بخشيدم . شير كشور كس فرستاد به جموكت تا آن مردمان را كه از بخارا گريخته بودند با زنان و فرزندان باز به بخارا آوردند [ 3 ] . از آنگاه [ 4 ] باز مرسوم شد كه هر كه از حموكت آمده بودى [ 5 ] ، وى از جملهء خواص بود . از بهر آنكه هر كه توانگر بود [ 6 ] و دهقان بزرگ بود [ 7 ] گريخته بود ، و درويشان و فقيران مانده بودند . چون آن قوم باز آمدند ، آن قوم كه به بخارا [ 8 ] مانده بودند خدمتكاران آن قوم شدند . ( و در ميان آن قوم دهقان بزرگى [ 9 ] بود ) [ 10 ] و آن دهقان را [ 11 ] بخارخدات گفتندى ، از بهر آنكه دهقانزادهء قديم بود [ 12 ] ، و ضياع بيشتر او را بود ، و اغلب اين مردمان كديوران و خدمتكاران او بودند . و شير كشور [ 13 ] شهرستان [ 14 ] بخارا بنا كرد ، و ديهه مماستين [ 15 ] و سقمتين و سمتين و فرب بنا كرد [ 16 ] . و بيست سال پادشاهى كرد ، بعد از [ 17 ] آن پادشاه ديگر كه شد اسكجكت [ 18 ] و شرغ [ 19 ] و راميتن [ 20 ] بنا كرد ، بعد از آن ديهه فرخشى [ 21 ] برآورد . و چون دختر ملك چين را به بخارا عروس [ 22 ] آوردند ، اندر جهاز او بتخانه اى آوردند از چين ، و اين بتخانه را به راميتن [ 20 ] نهادند . و به روزگار خلافت امير المؤمنين ابو بكر [ 23 ] صديق رضى الله عنه به بخارا سيم زدند از نقرهء خالص . و پيش از آن به بخارا سيم نبود [ 24 ] . و به روزگار معاويه بخارا
هامش
[ 1 ] - م ، ب : ولايت را از پدر [ 2 ] - خ : مرد - ت : بيغو [ 3 ] - د : آورند [ 4 ] - م ، ب : از آنگاه - نسخ ديگر : آنگاه [ 5 ] - م ، ب : بود [ 6 ] - ( بود ) از ب افتاده [ 7 ] - خ : دهقان بود بزرگ [ 8 ] - د ، خ ، ت : بيچاره [ 9 ] - د ، ت : بزرگ [ 10 ] - آنچه در ميان علامت است در م و ب نيست [ 11 ] - ب : و آن دهقان بزرگ را [ 12 ] - م ، ب : او بود [ 13 ] - م ، ب ، خ : و اين شير كشور [ 14 ] - م ، ب : شهرستانى [ 15 ] - م : مماستى - ب : ماستى [ 16 ] - م ، ب : افزوده : مماستى - ب : بنا كرد و - نسخ ديگر : كرد [ 17 ] - م : و از بعد [ 18 ] - ش ، ب : افزوده : نام [ 19 ] - ب : شرغ ( بىواو ) - د : شرع - خ : اسكجت و شرع [ 20 ] - در تمام نسخ : رامتين [ 21 ] - د : دهه درخشى - ب : و فرخشى - خ : و رخشى [ 22 ] - د ، ب : عروسى [ 23 ] - د ، خ : ابا بكر [ 24 ] - خ : بيش بخارا رسم نبود .