تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
بر كوهها برفها [ 1 ] گداختى ، و آن آب [ 2 ] آنجا جمع شدى ، بر [ 3 ] سوى سمرقند رودى [ 4 ] عظيم است كه آن را رود ماصف [ 5 ] خوانند . در آن رود آب بسيار جمع شود [ 6 ] و آن آب بسيار زمين را [ 7 ] بكند ، و گل بسيار بيرون آورد ، چنان كه اين مغاكها آكنده شد [ 8 ] آب [ 9 ] بسيار مىآمد ، و گل بسيار [ 10 ] مىآورد تا به بتك و فرب رسيد [ 11 ] . و آن آب ديگر باز داشت ، و اين موضع كه بخاراست آكنده شد [ 12 ] ، و زمين راست شد . و آن رود عظيم سغد شد ، و اين موضع آكنده بخارا شد . و مردمان [ 13 ] از هر جانب جمع آمدند ، و آنجا خرمى گرفت [ 14 ] و مردمان از جانب تركستان آمدندى ، و بدين [ 15 ] ولايت آب و درختان بسيار بودى ، و شكار بسيار بودى [ 16 ] آن مردمان را اين ولايت خوش آمد [ 17 ] اينجا مقام كردند . و اول در خيمه و خرگاه ايستادند و باشيدند ( ى ) [ 18 ] . و به روزگار مردم گرد آمدند ، و عمارتها كردند ، و مردم بسيار شدند [ 19 ] ، و يكى را برگزيدند ، و امير كردند ، و نام او ابروى بود ، و هنوز اين شهر [ 20 ] نبود ، و ليكن بعضى از روستاها شده بود ، و از آن جمله يكى نور بود ، و خرقان رود ، و وردانه [ 21 ] و تراوچه [ 22 ] و سفنه و ايسوانه [ 23 ] و ديهى بزرگ كه پادشاه نشستى بيكند بود ، و شهر قلعهء دبوسى ( بود ) [ 24 ] و شهر وى را
هامش
[ 1 ] - د ، ت : برف [ 2 ] - م ، ب : آبها [ 3 ] - م ، ب : جمع شدى چون رودى عظيم و بر [ 4 ] - م ، ب ، خ : رود [ 5 ] - د ، خ : رود با صفا [ 6 ] - م ، ب : جمع شد - د ، خ ، ت : جمع شود [ 7 ] - م ، ب : بسيار برفت و زمين را [ 8 ] - د ، خ : شود - ش ، ب : شد [ 9 ] - م : و آب [ 10 ] - خ : ( بسيار ) ندارد [ 11 ] - ش : ( رسيد ) ندارد [ 12 ] - م : كه بخارا هست اندكى آكنده شود - د ، خ : شود [ 13 ] - د : مردمان [ 14 ] - د ، ت ، خ : خرمى گرفتند . [ 15 ] - م ، ب : بدين [ 16 ] - ب : و در اين ولايت شكارى بيش بودى [ 17 ] - ت ، م : خوش آمدى [ 18 ] - ش ، ب : و باشيدند - از - ب - ( ايستادند ) افتاده است [ 19 ] - ب : شد [ 20 ] - م ، ب : اين شهر بخارا [ 21 ] - ب : و فردانه [ 22 ] - م : تراوجه [ 23 ] - خ : و اليوانه [ 24 ] - ش : ( بود ) ندارد - خ : دبوسن بود