بر كوهها برفها [ 1 ] گداختى ، و آن آب [ 2 ] آنجا جمع شدى ، بر [ 3 ] سوى سمرقند رودى [ 4 ] عظيم است كه آن را رود ماصف [ 5 ] خوانند . در آن رود آب بسيار جمع شود [ 6 ] و آن آب بسيار زمين را [ 7 ] بكند ، و گل بسيار بيرون آورد ، چنان كه اين مغاكها آكنده شد [ 8 ] آب [ 9 ] بسيار مىآمد ، و گل بسيار [ 10 ] مىآورد تا به بتك و فرب رسيد [ 11 ] . و آن آب ديگر باز داشت ، و اين موضع كه بخاراست آكنده شد [ 12 ] ، و زمين راست شد . و آن رود عظيم سغد شد ، و اين موضع آكنده بخارا شد .
و مردمان [ 13 ] از هر جانب جمع آمدند ، و آنجا خرمى گرفت [ 14 ] و مردمان از جانب تركستان آمدندى ، و بدين [ 15 ] ولايت آب و درختان بسيار بودى ، و شكار بسيار بودى [ 16 ] آن مردمان را اين ولايت خوش آمد [ 17 ] اينجا مقام كردند . و اول در خيمه و خرگاه ايستادند و باشيدند ( ى ) [ 18 ] . و به روزگار مردم گرد آمدند ، و عمارتها كردند ، و مردم بسيار شدند [ 19 ] ، و يكى را برگزيدند ، و امير كردند ، و نام او ابروى بود ، و هنوز اين شهر [ 20 ] نبود ، و ليكن بعضى از روستاها شده بود ، و از آن جمله يكى نور بود ، و خرقان رود ، و وردانه [ 21 ] و تراوچه [ 22 ] و سفنه و ايسوانه [ 23 ] و ديهى بزرگ كه پادشاه نشستى بيكند بود ، و شهر قلعهء دبوسى ( بود ) [ 24 ] و شهر وى را
هامش
[ 1 ] - د ، ت : برف
[ 2 ] - م ، ب : آبها
[ 3 ] - م ، ب : جمع شدى چون رودى عظيم و بر
[ 4 ] - م ، ب ، خ : رود
[ 5 ] - د ، خ : رود با صفا
[ 6 ] - م ، ب : جمع شد - د ، خ ، ت : جمع شود
[ 7 ] - م ، ب : بسيار برفت و زمين را
[ 8 ] - د ، خ : شود - ش ، ب : شد
[ 9 ] - م : و آب
[ 10 ] - خ : ( بسيار ) ندارد
[ 11 ] - ش : ( رسيد ) ندارد
[ 12 ] - م : كه بخارا هست اندكى آكنده شود - د ، خ : شود
[ 13 ] - د : مردمان
[ 14 ] - د ، ت ، خ : خرمى گرفتند .
[ 15 ] - م ، ب : بدين
[ 16 ] - ب : و در اين ولايت شكارى بيش بودى
[ 17 ] - ت ، م : خوش آمدى
[ 18 ] - ش ، ب :
و باشيدند - از - ب - ( ايستادند ) افتاده است
[ 19 ] - ب : شد
[ 20 ] - م ، ب : اين شهر بخارا
[ 21 ] - ب : و فردانه
[ 22 ] - م : تراوجه
[ 23 ] - خ : و اليوانه
[ 24 ] - ش : ( بود ) ندارد - خ :
دبوسن بود