تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
خواندندى . و چون روزگارى [ 1 ] بر آمد ابروى ، بزرگ شد و ظلم پيش گرفت بدين ولايت ، چنان كه مردم بيش [ 2 ] صبر نتوانستند كرد [ 3 ] . دهقانان و توانگران از اين ولايت بگريختند و به تركستان رفتند [ 4 ] ، و طراز شهرى بنا كردند . و آن شهر را حموكت [ 5 ] نام كردند . از بهر آنكه دهقانى بزرگ رئيس آن طايفه ( كه ) [ 6 ] از آنجا رفته بود [ 7 ] وى را حموك نام بود . و حموك [ 8 ] به زبان بخارى گوهر [ 9 ] بود ، و كت [ 10 ] شهر بود . يعنى شهر حموك [ 11 ] و به زبان بخارى كسى كه بزرگ بود وى را حموك خوانند ( يعنى گوهرى است فلان [ 12 ] ) . پس آن مردمان كه به بخارا مانده بودند به نزديك مهتران [ 13 ] خود كس فرستادند ، و فرياد [ 14 ] خواستند از جورا به روى . آن مهتران و دهقانان به نزديك [ 15 ] پادشاه تركان [ 16 ] رفتند . و نام آن پادشاه قراجورين [ 17 ] ترك بود و آن را [ 18 ] از جهت بزرگى بياغو [ 19 ] لقب كرده بودند [ 20 ] و از بياغو [ 19 ] داد خواستند . بياغو [ 20 ] پسر خود ( كه ) شير كشور ( نام داشت ) [ 21 ] با لشكر [ 22 ] عظيم فرستاد . چون شير كشور به بخارا آمد ابروى [ 23 ] را در بيكند بگرفت . و بند كرد ، و باز بفرمود [ 24 ] تا يكى جوال را بزرگ از كبت [ 25 ] سرخ پر كردند و ابروى را در آن جوال كردند [ 26 ] تا بمرد . و شير كشور [ 27 ] را اين ولايت
هامش
[ 1 ] - م ، ب : روزگار [ 2 ] - ب : مردم بدين ولايت بيش [ 3 ] - خ : نتوانستند صبر كرد [ 4 ] - كلمه ( رفتند ) فقط درب است [ 5 ] - خ : حموت [ 6 ] - م ، ب : دهقانان بزرگ رئيس آن طايفه بودند [ 7 ] - م ، ب : از بخارا رفته بودند [ 8 ] - م ، ب : ( حموك ) ندارد [ 9 ] - م : گوهرى [ 10 ] - ب : و بركت [ 11 ] - درب : همه جا ( جموك ) بجاى حموك است [ 12 ] - ش : ندارد [ 13 ] - د : مهترين [ 14 ] - د : فرياد [ 15 ] - م ، ب : و دهقانان بزرگ [ 16 ] - م ، ب : تركستان [ 17 ] - م : متن آن « قراخودين » - و در حاشيه قراجورين - خ : فراخودين - ت : قراجوزين [ 18 ] - م ، ب : و او را [ 19 ] - م ، د ، ت ، خ : بيغو - و در حاشيهء - م : بياغو [ 20 ] - د : كردند [ 21 ] - ش ، ب : پسر خود شير كشور را [ 22 ] - م ، ب : با لشكرى [ 23 ] - د ، خ ، ب : و ابروى [ 24 ] - م : فرمود [ 25 ] - م ، خ : از جوال را از كيت - ش : كتب - د : كت - ب : تا يكى جوال را از كب سرخ بزرگ [ 26 ] - خ : كرد [ 27 ] - م ، ب ، خ : و اين شير كشور