فرش منقش و بساط بزرگ :
كنون بر افكند از پرنيان درخت ردا * كنون بگسترد از حله باغ شادروان
( فرخى ) و آن هديها به ميدان آوردند . . . سيصد شادروان و دويست خانه قالى معفورى ( تاريخ بيهقى )
بارها آحاد فراشانت شير چرخ را * در پناه شير شادرون ايوان يافته
انورى ( از لغت نامه و كتاب فرهنگ ) از آن چه در تفسير كلمهء شادروان از لغت نامه دهخدا به اختصار در اين جا ايراد شد معنى آن به خوبى ظاهر گرديد ، و از امثلهء مذكور معلوم شد كه شادروان قالى نيست چنان كه بعضى از مستشرقين در معنى آن گفتهاند .
ص 29 س 3 بازار ماخ : ماخ لغتى است فارسى كه به معنى زر ناسره و مردم دون همت آمده ، و نيز اسم خاص و نام شخص است . فردوسى در شاهنامه از مرزبان هرى به نام ماخ اسم برده گويد :
يكى پير بد مرزبان هرى * پسنديده و ديده از هر درى
جهانديده و نام او بود ماخ * سخندان و با برگ و با برز و شاخ
سمعانى از مسجد ماخ ياد كرده گويد : ماخ ( به خاء معجمه ) و مسجد ماخ در بخارا است و همان محله را كه مسجد در آن جاست نيز ماخ خوانند .
و ماخ نام مردى مجوسى و آتشپرست بود ، كه مسلمان شد ، و خانهء خود را مسجد ساخت . و نزديك مسجد ، محله و بازارى است كه به ماخ منسوب شده است .
و بعد چند نفر از مردم بخارا را كه اسمشان ماخ بوده ياد مىكند .
و ياقوت هم همين داستان را به عينه ذكر مىنمايد و بانى مسجد را
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص١٩٩