تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
فرش منقش و بساط بزرگ : كنون بر افكند از پرنيان درخت ردا * كنون بگسترد از حله باغ شادروان ( فرخى ) و آن هديها به ميدان آوردند . . . سيصد شادروان و دويست خانه قالى معفورى ( تاريخ بيهقى ) بارها آحاد فراشانت شير چرخ را * در پناه شير شادرون ايوان يافته انورى ( از لغت نامه و كتاب فرهنگ ) از آن چه در تفسير كلمهء شادروان از لغت نامه دهخدا به اختصار در اين جا ايراد شد معنى آن به خوبى ظاهر گرديد ، و از امثلهء مذكور معلوم شد كه شادروان قالى نيست چنان كه بعضى از مستشرقين در معنى آن گفته‌اند . ص 29 س 3 بازار ماخ : ماخ لغتى است فارسى كه به معنى زر ناسره و مردم دون همت آمده ، و نيز اسم خاص و نام شخص است . فردوسى در شاهنامه از مرزبان هرى به نام ماخ اسم برده گويد : يكى پير بد مرزبان هرى * پسنديده و ديده از هر درى جهانديده و نام او بود ماخ * سخندان و با برگ و با برز و شاخ سمعانى از مسجد ماخ ياد كرده گويد : ماخ ( به خاء معجمه ) و مسجد ماخ در بخارا است و همان محله را كه مسجد در آن جاست نيز ماخ خوانند . و ماخ نام مردى مجوسى و آتشپرست بود ، كه مسلمان شد ، و خانهء خود را مسجد ساخت . و نزديك مسجد ، محله و بازارى است كه به ماخ منسوب شده است . و بعد چند نفر از مردم بخارا را كه اسمشان ماخ بوده ياد مىكند . و ياقوت هم همين داستان را به عينه ذكر مىنمايد و بانى مسجد را
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 199 | محمد بن جعفر النرشخي / ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى