با هود پيغامبر بود .
هود از جانب خدا مأمور قوم عاد گرديد ، تا ايشان را به خداى خواند . او به شداد اميد بهشت داد . شداد گفت بهشت چه باشد . هود صفت بهشت را براى وى گفت . شداد گفت من خود در زمين بهشتى بسازم و باغ ارم را ساخت ، و پس از تمام شدن كه براى ديدن بهشت رفت هنگام فرود آمدن از اسب مرگش در رسيد ، و آن بهشت ناپديد شد ، و محل آن را در بلاد يمن بين حضرموت و صنعا نوشتهاند .
( براى تفصيل بهشت شداد رجوع شود به تفسير كشف الاسرار 10 / 481 و تفسير جلاء الاذهان گازر 10 / 352 و تفسير ابو الفتوح 5 / 524 و كتاب مجمل التواريخ و القصص ص 187 و ياقوت ج 1 ص 212 در ارم ذات العماد )
ص 28 س 4 شادروان : بيشتر از صاحبان لغت اين كلمه را به ضم دال ضبط كردهاند . و در كتاب مؤيد الفضلاء به فتح دال آمده است ، معرب آن شاذروان ، و پهلوى آن شاتوروان ، پرده بزرگى را گويند مانند شاميانه و سراپرده كه در پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند ( برهان و جهانگيرى ) و آن پوست كه در بر مثال شادروان آويخته است ( ببينيد جهانگشاى جوينى ج 2 ص 44 )
مئى كه گر بچكد قطره اش به روى بساط * به سوى بيشه رود مست شير شادروان
خيمه و سراپرده ، سرادق ، سايبان ( برهان و انجمن آرا )
به شاد روان شيرين برد شادش * به رسم خواجگان كرسى نهادش
( نظامى )
سوى شادروان دولت تاختند * كنده و زنجير را انداختند
( مولوى )
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص١٩٨