كرد . و به نيشابور و مرو و رى و بغداد و مكه و مصر و بخارا براى استفادهء از مشايخ آنجا رفت . و جماعتى هم از محضر او مستفيد گشته ، و از او روايت حديث كردهاند ، كه از جملهء آنها ابو عبد الله حاكم صاحب تاريخ نيشابور است .
او تصنيفات بسيار ساخته و مجموعه هاى بسيار نيك جمع كرده است ، كه از جملهء آنها الكافى و المنتقى در فروع حنفيه است .
در ايام وزارتش لشكريان به امير نوح از او شكايت كردند ، و گفتند : تيمار لشكر ندارد ، و وظيفهء آنها را چنان كه بايد ندهد ، و از امير خواستند كه او را در اختيار ايشان گذارد ، و در غير اين صورت بر خود او عاصى خواهند شد ، و به عم او ابراهيم خواهند پيوست ، نوح با خواستهء ايشان موافقت كرد . حاكم كه اين حال بشنيد غسل كرد ، و حنوط نمود ، و كفن پوشيد ، و به نماز مشغول شد ، لشكريان حاكم را بر روى كشيدند و آوردند ، و در وقت نماز صبح در دروازهء مرو او را كشتند .
منهاج سراج در طبقات ناصرى گويد : بر در سراى امارت دو درخت سپيدار بلند بود ، سر آن دو را فرو كشيدند ، و هر دو پاى مبارك او را بر شاخ آن درخت بستند ، و بگذاشتند تا درخت سربالا برد ، و آن بزرگ به دو پاره شد . ( ص 210 ) صاحب تاريخ نيشابور نوشته است : من در ميان كسانى كه از اصحاب ابو حنيفه اخذ حديث كردهاند با حافظه تر و بافهمتر و آگاه تر به رسوم و آداب حديث از او نديدم .
ابن اثير و خواندمير ، قتل او را در جمادى الاولى سال 335 دانستهاند ، و گرديزى در زين الاخبار نيز همان سال را بدون تعيين ماه اختيار كرده است ، و ليكن سمعانى و ابن جوزى و ديگران در ربيع الاخر سال 334 ياد كردهاند .
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص١٤٨