و گفت من به حرب نيامدهام ، بر آن آمدهام تا ميان شما [ 1 ] صلح كنم . امير نصر را اين [ 2 ] سخن خوش آمد ، و صلح [ 3 ] كردند بدانكه امير كسى ديگر بود بخارا را ، و امير اسماعيل عامل خراج بود و اموال ديوان ، و خطبه به نام وى نبود [ 4 ] .
و هر سالى پانصد هزار درم بدهد .
و نصر بن احمد [ او ] [ 5 ] را بخواند و اسحاق بن احمد را نيز ، و خلعت [ 6 ] داد . و اميرى بخارا [ را ] به وى داد ، و امير اسماعيل بدان رضا داد .
و امير نصر باز گشت و رافع نيز به خراسان رفت ، و اين در سال دويست و هفتاد و سه بود .
چون از اين حال پانزده ماه برآمد ، امير نصر كس فرستاد به طلب مال ، امير اسماعيل مال باز گرفت ، و نفرستاد . امير [ 7 ] نصر نامه كرد به رافع كه وى ضمان كرده بود . رافع نيز نامهاى به امير اسماعيل كرد بدين معنى . امير اسماعيل التفات [ 8 ] نكرد .
امير نصر ديگر باره لشكرها جمع كرد همه از اهل ما وراء النهر [ 9 ] ، و ابو الاشعث از فرغانه بيامد ، و ديگر باره روى به بخارا آوردند ، به همانطور پيش ، و روى به بخارا نهاد . چون به كرمينه رسيد ، امير اسماعيل نيز لشكر خود جمع ( كرد ) و به طوايس رفت ، و حرب اندر پيوست . و كارزار سخت شد . و اسحاق بن احمد به فرب [ 10 ] به هزيمت رفت ، امير اسماعيل حملهاى قوى كرد
هامش
[ 1 ] - ب : تا در ميان شما - خ : كه ميان شما را - د ، ت : كه در ميان شما
[ 2 ] - ش : امير نصر را اين - د ، خ : امير نصر را از اين
[ 3 ] - د ، ب : آمد صلح
[ 4 ] - د ، خ : بود
[ 5 ] - ( او ) در نسخه ها نيست براى روشن شدن مطلب افزوده شد
[ 6 ] - د ، خ : احمد را خلعت - ب ، م ، ش : احمد را نيز و خلعت داد
[ 7 ] - ش : و امير - د ، خ : امير
[ 8 ] - د ، ب ، خ : امير التفات « اسماعيل » ندارد
[ 9 ] - د : همه از ما وراء النهر
[ 10 ] - د ، ب ، خ : با فرب