بيفكند ، و بنشست . و امير اسماعيل برسيد . و خويشتن [ 1 ] از اسب بينداخت و پيش آمد ، و نهالين را بوسه داد ، و گفت يا امير حكم خداى اين بود [ 2 ] كه مرا بر تو بيرون آورد [ 3 ] . و ما امروز به چشم خويش مىبينيم اين كار بدين عظيمى را . امير نصر گفت ما متعجبيم [ 4 ] بدين كار كه تو آوردى ، كه اطاعت [ 5 ] امير خود نداشتى ، و فرمانى كه خداى تعالى بر تو كرده بود نگذاردى [ 6 ] . امير اسماعيل گفت ( يا امير ) من مقرّم [ 7 ] كه خطا كردم ، و همه گناه مراست ، و تو اولى ترى به فضل كه اين گناه بزرگ از من در گذرانى و عفو كنى . ايشان در اين سخن بودند كه برادر ديگر اسحاق بن احمد برسيد ، و از اسب فرونيامد . امير اسماعيل گفت يا فلان خداوندگار [ 8 ] خويش را فرونائى ، و دشنام [ 9 ] دادش ، و خشم گرفت بر وى . اسحاق زود فرود آمد ، و در پاى نصر افتاد ، و زمين را بوسه داد [ 10 ] ، و عذر خواست ، كه اين اسب من توسن است ، و از وى زود فرو نتوان آمدن [ 11 ] . اين سخن تمام كرد .
امير اسماعيل گفت يا امير صواب آن است كه زود به مقر عز خويش باز گردى ، پيش از آنكه اين خبر آنجا رسد ، و رعيت بشورند ، در ميان ما وراء [ 12 ] النهر .
امير نصر گفت يا ابا ابراهيم اين توئى كه مرا به جاى خويش مىفرستى .
امير اسماعيل گفت اين نكنم چه كنم . و بنده را با خداوندگار خويش جز اين معامله نشايد كردن ، كه هر چه كه مراد [ 13 ] تو باشد . و امير نصر سخن مىگفت و آب از چشم او مىباريد ، و پشيمانى [ 14 ] مىخورد بر آنچه رفته بود ، و بر خونهاى ريخته شده .
هامش
[ 1 ] - خ : و خويشتن را - عبارت مضطرب و درهم است بايد در عبارت نقصى باشد .
[ 2 ] - خ :
بر اين بود
[ 3 ] - ب : كه بيرون آورد
[ 4 ] - م ، ب : ( متعجبيم ) ندارد
[ 5 ] - د : اطاعت - نسخ ديگر :
طاعت
[ 6 ] - م ، ب : نگذارى
[ 7 ] - ش ، ب : مقرم ( من ) ندارد
[ 8 ] - ب : خاوندگار
[ 9 ] - د ، خ :
دشنام
[ 10 ] - ب : و زمين بوسه كرد - د ، خ : و زمين بوسه داد
[ 11 ] - د : آمد
[ 12 ] - د : در ما وراء
[ 13 ] - د ، ب ، خ : ( كه ) ندارد - كردن هر چه مراد
[ 14 ] - د : و پشيمان