تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بر اهل فرغانه و ابو الاشعث به هزيمت [ 1 ] رفت تا سمرقند [ 2 ] . اهل سمرقند خواستند كه او را [ 3 ] بگيرند از آن كه برادر خود را مانده بود ( و گريخته بود ) . ابو الاشعث از سمرقند باز گشت ، و به ربنجن [ 4 ] آمد . و امير اسماعيل احمد بن موسى مرزوق [ 5 ] را اسير كرد . و به بخارا فرستاد . و ديگر باره لشكر بخارا هزيمت شد . و امير اسماعيل بر جاى ايستاده بود [ 6 ] ، و با وى اندك مردم مانده بودند ، و از معروفان سيماء الكبير با وى بود . امير اسماعيل كس فرستاد و از غلامان و مواليان هر كه گريخته بود همه را جمع كرد . و اسحاق بن احمد را از فرب باز آورد . و از غازيان [ 7 ] بخارا نيز دو هزار مرد بيرون آمدند ، و لشكر قرى [ 8 ] جمع كردند ، و همه را علوفه بداد . و امير نصر [ 9 ] به ربنجن [ 4 ] برفت [ 10 ] ، و كار لشكر بساخت ، و باز گشت . و امير اسماعيل پيش پيش وى [ 11 ] باز رفت به ديههء و از بدين [ 12 ] ، و آنجا جمع شدند ، و حرب در پيوستند . روز سه شنبه پانزدهم ماه جمادى الاخر سال بر دويست و هفتاد و پنج ، امير اسماعيل بر لشكر فرغانه ظفر يافت . و ابو الاشعث به هزيمت رفت ، و لشكر همه هزيمت شده بودند . و امير نصر با مردم اندك بماند ، وى نيز به هزيمت شد . امير اسماعيل جماعتى [ 13 ] از خوارزميان ( را ) بانگ بر زد ، و از امير نصر دور كرد . و از اسب فرود آمد . و ركاب او را [ 14 ] بوسه داد . و سيماء الكبير غلام پدر ايشان بود و سپهسالار [ 15 ] ، و ( به ) سيماء الكبير كس فرستاد ( و امير اسماعيل او [ 16 ] را خبر داد از اين حال ) [ 17 ] . نصر بن احمد از اسب فرود آمد ، و نهالين
هامش
[ 1 ] - د : بعسب - خ ، بعيب [ 2 ] - د ، ب ، خ : تا بسمرقند [ 3 ] - د : خواستند او را [ 4 ] - د ، خ : بر سخن [ 5 ] - م ، ب : مرذوق [ 6 ] - ب ، خ : بايستاد [ 7 ] - ش ، ب : و آن غازيان [ 8 ] - د ، ب ، خ : قوى [ 9 ] - خ : امير نصر [ 10 ] - م ، ب ، خ : رفت [ 11 ] - د ، خ : پيش پيش وى - ب ، ش : پيش وى [ 12 ] - خ : و بدههء دار بدين - د : بديههء داد بدين - م : داد بدين - ب : و بديههء و از بدين [ 13 ] - د ، تا جماعتى - خ : با جماعتى [ 14 ] - ب ، خ : و ركاب او [ 15 ] - خ : سپهسالار [ 16 ] - د ، خ : او را - ب ، ش ( او ) ندارد [ 17 ] - م ، ب : امير اسماعيل را خبر داد - خ : امير اسماعيل او را از حال خود خبر داد - در بيشتر نسخه ها عبارت : « امير اسماعيل را خبر داد از اين حال » : تكرار شده است .