آنگاه برخاست [ 1 ] و بر نشست . امير اسماعيل و برادر اسحاق ركابها گرفتند ، و او را باز گردانيدند . و سيماء الكبير و عبد الله بن المسلم [ 2 ] را به مشايعه فرستاد يك منزل رفتند [ 3 ] . امير نصر [ 4 ] ايشان را باز گردانيد ، و به سمرقند رفت .
و آن روز كه نصر بن احمد اسير بود همچنان [ 5 ] سخن مىگفت با آن قوم ( كه ) در ايامى كه امير [ 6 ] بود ، و بر تخت [ 7 ] نشسته بود ، و ايشان به خدمت پيش او ايستاده بودند .
و امير [ 8 ] نصر از بعد او به چهار [ 9 ] سال وفات يافت ، هفت روز مانده بود از ماه جمادى الاول در سال دويست و هفتاد و نه ، و امير اسماعيل را خليفه كرد بر جملهء اعمال [ 10 ] ما وراء النهر ، و برادر ديگر و پسر خويش را به فرمان او كرد .
و چون امير نصر از دنيا برفت امير اسماعيل از بخارا به سمرقند رفت ، و ملك راست كرد . و پسر او احمد بن نصر را [ 11 ] خليفه خود بنشاند . و وى [ 12 ] از آنجا غزو پيش گرفت . و امير اسماعيل به بخارا آمده بود بيست سال [ 13 ] تا آنگاه كه برادر از دنيا برفت ، و جمله ما وراء النهر به وى داد .
و چون خبر وفات امير نصر به امير المؤمنين معتضد باللَّه رسيد منشور عمل ما وراء النهر به امير اسماعيل بداد ، در ماه محرم به تاريخ دويست و هشتاد ، و وى به همين تاريخ به حرب به طراز رفت ، و بسيار رنج ديد . و به آخر امير طراز بيرون آمد ، و اسلام آورد با بسيار دهقانان ، و طراز گشاده شد . و كليسياى بزرگ را مسجد جامع كردند [ 14 ] . و به نام امير المؤمنين معتضد باللَّه خطبه بخواندند .
هامش
[ 1 ] - د ، خ : برخواست
[ 2 ] - ش ، ب ، خ : المسلم - د : مسلم
[ 3 ] - د ، ب ، خ : رفتن
[ 4 ] - د ، خ : امير نصر احمد
[ 5 ] - د ، خ : همچنين
[ 6 ] - ب : اسير
[ 7 ] - د ، خ : بر تخت
[ 8 ] - د ، خ : امير
[ 9 ] - خ :
بعد از چهار
[ 10 ] - م ، ب ، خ : عمال
[ 11 ] - ش : احمد را
[ 12 ] - خ : وى
[ 13 ] - د ، خ : بوده است سال
[ 14 ] - د : مسجد كردند