تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
باز با دو هزار مرد [ 1 ] به آموى [ 2 ] آمده است ، و قصد بخارا كرده ، امير اسماعيل لشكر جمع كرد آنچه [ 3 ] توانست ، و به حرب رفت . خبر [ 4 ] دادند كه حسين بن طاهر [ 5 ] از جيحون بگذشت با دو هزار مرد خوارزمى . امير اسماعيل بر نشست و بيرون ( آمد ) ، و حرب سخت كردند ، و حسين بن طاهر هزيمت شد ، و از لشكر وى بعضى كشته شدند و بعضى به آب غرق شدند [ 6 ] ، و هفتاد مرد اسير شدند [ 6 ] . و اين حرب نخستين امير اسماعيل بود ( كه كرد ) . چون بامداد شد امير [ 7 ] اسيران را بخواند ، و هر مردى [ 8 ] را يك جامه كرباس داد ، و باز فرستاد . حسين بن طاهر [ 5 ] به مرو رفت ، و امير اسماعيل به بخارا باز آمد ، و در حال ملك تأمل كرد ، ( و معلوم كرد ) كه او را با مهتران بخارا چندان حرمتى زيادت نيست ، و به چشم ايشان هيبتى نيست . و از جمع شدن ايشان منفعتى به وى راجع نخواهد شد [ 9 ] ، صواب چنين [ 10 ] ديد كه جماعتى از مهتران بخارا [ را ] بخواند ، و گفت كه [ 11 ] از بهر من به سمرقند رويد ، و پيش امير نصر بگوييد ، و عذر از من [ 12 ] بخواهيد ، ايشان گفتند سمعا و طاعة . روزى چند زمان [ 13 ] خواستند ، و بعد از آن برفتند ، و اين جماعت اميران بخارا بودند پيش از امير اسماعيل . ابو محمد [ 14 ] بخارخدات خود پادشاه بخارا بود . و ابو حاتم يسارى [ 15 ] بغايت توانگر بود ، و به سبب مال بسيار ايشان را طاعت [ 16 ] نداشتى . بزرگان بخارا با اين هر دو [ 17 ] به سمرقند رفتند ، امير اسماعيل نامه كرد به امير نصر تا ايشان را
هامش
[ 1 ] - د ، خ : با ده هزار مرد [ 2 ] - خ : بآمويه [ 3 ] - د : و آنچه [ 4 ] - ب : و خبر [ 5 ] - ش ، ب : حسين طاهر [ 6 ] - ش ، م ، د : شد [ 7 ] - ش : ( امير ) ندارد [ 8 ] - خ : و هر مرد [ 9 ] - خ : نخواهد راجع شد [ 10 ] - د ، ت ، خ : چنان [ 11 ] - ب : و گفت بايد كه [ 12 ] - د ، خ : امير نصر را بگوييد بگوى مرا و عذر من از وى - م ، ب : امير نصر را گويند و عذر از من [ 13 ] - در همه نسخ ( امان ) است [ 14 ] د ، خ : و ابو محمد [ 15 ] - د ، خ : و ابو هاشم يسارى - م : يساريى [ 16 ] - م : ب : طاعت - د ، خ : اطاعت [ 17 ] - ب : با اين مرد د : به اين مرد