بند كند ، و به زندان فرستد ، تا وى ملك بخارا تواند داشت ، ( امير نصر همچنان كرد ، و آن قوم را روزگارى در آنجا باز داشت ) [ 1 ] تا آنگاه كه بخارا قرار گرفت . امير اسماعيل باز به امير نصر ( نامه ) كرد . ( و ايشان را طلبيد . و از بعد آن امير اسماعيل ايشان را ) نيكو داشتى ، و حاجتهاى ايشان را روا كردى ، و رعايت حقوق ايشان را [ 2 ] بر خويشتن واجب ديدى .
و نصر بن احمد بر اسماعيل وظيفه نهاده بود از اموال بخارا در سالى [ 3 ] پانصد هزار درم ، و از بعد آن [ 4 ] او را حربها افتاد ، و آن مال خرج شد ، و نتوانست فرستادن ديگران ؟
امير نصر قاصدان فرستاد به طلب آن مال و وى نفرستاد [ 5 ] . ميان ايشان بدين سبب ناخوشى پديد آمد . ( امير ) نصر لشكر جمع كرد و نامه فرستاد به فرغانه ، به نزديك برادر خود ابو الاشعث ، و بخواندش با لشكر بسيار . و نامهء ديگر به شاش فرستاد به برادر [ 6 ] ديگر ابو يوسف يعقوب بن احمد . تا با لشكر خود بيايد [ 7 ] . و تركان استيجاب [ 8 ] را نيز بيارند ، و لشكر عظيم جمع كردند [ 9 ] ، آنگاه روى به بخارا نهاده در [ 10 ] ماه رجب سال بر دويست و هفتاد و دو بود [ 11 ] .
چون امير اسماعيل خبر يافت بخارا را خالى كرد ، و به فرب رفت حرمت داشت برادر را [ 12 ] ، امير نصر به بخارا آمد [ 13 ] ، چون امير اسماعيل را نيافت به بيكند رفت ، و آنجا فرود آمد . اهل بيكند استقبالش كردند ، و زر و سيم بر
هامش
[ 1 ] - قسمتى كه در ميان پرانتز است در خ نيست
[ 2 ] - ش : ( را ) ندارد
[ 3 ] - م ، ب ، خ : هر سالى
[ 4 ] - ت ، د : در هم و بعد از آن - خ : در م و بعد از آن
[ 5 ] - ش : بفرستاد
[ 6 ] - د ، خ : بشاش برادر - م ، ب : به شاش فرستاده برادر
[ 7 ] - د ، ت : بيامد
[ 8 ] - خ : هيجان - د : استيجاب - ش : استجاب ظ : - اسپيجاب
[ 9 ] - خ : كرد
[ 10 ] - ب : نهاد در - خ : نهاد و در
[ 11 ] - خ : هفتاد بود
[ 12 ] - د ، خ : از جهت حرمت برادر - ش ، م ، ب : حرمت داشت برادر را
[ 13 ] - د : آمد فرود