تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و امير اسماعيل مدّتى به بخارا باشيد ، و بعد از آن به سمرقند رفت ، بىآنكه از امير نصر او را فرمان بودى [ 1 ] ، پسر برادر خود را بر بخارا خليفه ( كرد ) ، ابو زكريا [ 2 ] يحيى بن احمد بن اسد . چون به ربنجن [ 3 ] رسيد امير نصر خبر يافت ، ناخوش آمدش ، به جهت آنكه بىدستورى بود ، فرمود تا او را [ 4 ] استقبال كردند ، و ليكن خود بيرون نيامد ، و هيچ اكرام نكرد ، و فرمود تا او را به حصار سمرقند فرود آوردند ، و صاحب شرطى سمرقند به اسم او كردند ، و همچنان بر وى در خشم [ 5 ] بود ، و امير اسماعيل به سلام رفتى [ 6 ] چنانك پيش از رفتن بخارا چنان نبود . و محمد بن عمر را خليفهء وى كردند . و امير [ 7 ] اسماعيل به سلام آمدى ، و ساعتى بايستادى و باز برفتى ، و امير نصر با وى هيچ سخن نگفتى ، تا بر اين حالت سيزده [ 8 ] ماه بر آمد . پسر عم وى محمد بن نوح را و عبد الجبار بن حمزه را به شفاعت آورد ، تا او را به بخارا باز فرستاد . و عصمت بن محمد المروزى را وزير وى كرد . و فضل [ 9 ] بن احمد المروزى را دبير وى گردانيد و امير نصر با همه وجوه اعيان و ثقات [ 10 ] سمرقند به مشايعت او بيرون آمدند . و در اين اثنا [ 11 ] امير نصر روى سوى [ 12 ] عبد الجبار بن حمزه
هامش
[ 1 ] - در اين موضع در نسخهء د ، خ چند سطر مكرر شده است - و در م ، ب : افزوده شده « هر چه فرمائى همان كند و هرگز با تو خلاف نكند گفت چنانست بحقيقت كه من مىگويم عبد الجبار گفت تا از چه حكم كرده‌اى بر وى اين . امير نصر گفت اندر چشمها و شمايل وى خلاف و عصيان همى بينم و باز گشت » - و نسخهء خ همين دو سه سطر را با اندك اختلافى اضافه دارد كه چنين آغاز مىشود : « به شرط آنكه هر چه فرمائى امير اسماعيل همان كند » و در آخر هم جمله « باز گشت » ندارد و در نسخهء ت و د اين چند سطر پس از پنج شش سطر ديگر آمده [ 2 ] - م ، ب ، ابو ذكريا ؟ [ 3 ] - م ، ب ، خ : به ربنجن - د : رسخن - ش : ريشخن - ت : رسحن [ 4 ] - ش ، م ، ب ( او را ) ندارد [ 5 ] - ش : بر وى خشم - ب : بر وى بخشم [ 6 ] - د : آمد رفتى - خ : بدر رفتى [ 7 ] - د . خ : امير [ 8 ] - د ، ت : حال سيزده - خ : حال تا سيزده [ 9 ] - د ، خ : و افضل [ 10 ] - د ، خ : با وجوه و اعيان - م ، ب ، ش ( اعيان ) ندارد [ 11 ] - ب : اسنا ؟ [ 12 ] - خ : رو بسوى