تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
كرد ، و گفت يا ابا الفتح اين كودك را كه ما همى فرستيم ، تا ما از وى چه خواهيم ديدن [ 1 ] ، عبد الجبار گفت چنين مگوى كه او بندهء تست [ 2 ] . [ به شرط آنكه هر چه فرمائى ، امير اسماعيل همان كند [ 3 ] . و هرگز با تو خلاف نكند ، گفت چنانست به حقيقت كه من مىگويم . عبد الجبار گفت باز چه حكم كرده‌اى [ 4 ] ، امير نصر گفت اندر چشمها و شمايل وى خلاف و عصيان همى بينم ] امير اسماعيل چون به بخارا رسيد اهل بخارا استقبال كردند ، و به اعزاز تمام او را به شهر در آوردند [ 5 ] . و يكى از دزدان خلقى را به خود [ 6 ] گرد كرده بود ، و از اوباشان و رندان روستا [ 7 ] چهار هزار مرد جمع شده بودند [ 8 ] ، و همه در ميان راميتن و بركد [ 9 ] راه مىزدند ، و نزديك بود كه قصد شهر كنند ، امير اسماعيل حسين بن العلاء را كه صاحب شرط او بود ، و حظيرهء بخارا وى نهاده بود ، و كوى [ 10 ] علاء را به وى باز مىخوانند [ 11 ] ، به حرب اين دزدان فرستاد ، و از اهل بخارا بزرگان و مهتران با وى يار شدند ، و رفتند ، و حرب كردند [ 12 ] ، و دزدان ( را ) هزيمت كردند . و حسين [ 13 ] بن العلا بر ايشان نصرت يافت و كلانتر دزدان را بگرفت و بكشت ، و سر وى را بياورد . و جماعتى [ 14 ] از آنها كه با وى يار بودند بگرفت ، امير اسماعيل ايشان را بند كرد ، و به سمرقند فرستاد . و چون [ 15 ] از اين كار فارغ شد [ 16 ] خبر [ 17 ] دادند [ 18 ] كه حسين بن طاهر
هامش
[ 1 ] - د : ديد ديدن [ 2 ] - در اينجا در نسخهاى م ، ب ، خ : چند سطر پس و پيش شده و مقدار دو سطر كه بين علامت [ ] گذاشته شده از نسخه ش افتاده است [ 3 ] - م : و هر چه فرمائى همان كند - ب : ( امير اسماعيل ) ندارد [ 4 ] - م : كرده‌اى بر وى نه اين - ب : كرده‌اى بر وى اين [ 5 ] - د ، خ : اندر آوردند [ 6 ] - د ، خ : بخويشتن [ 7 ] - د ، و از ناراستان و رندان روستا [ 8 ] - ش ، ب : بود [ 9 ] - م ، ب : راميتنه و بركذه - ب : و بركدو را [ 10 ] - م ، ب ، د ، خ : و گفتى كوى [ 11 ] - د : ميخواند [ 12 ] - م ، ب : و جهت كردند [ 13 ] - د ، خ : و حسن [ 14 ] - د ، خ . جماعتى [ 15 ] - د ، ب ، خ : چون [ 16 ] - م ، ب : شدند [ 17 ] - د : باز خبر [ 18 ] - ش ، ب : داد
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 111 | محمد بن جعفر النرشخي / ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى