را بياراستند ، و امير اسماعيل از آمدن [ 1 ] به بخارا پشيمان شده بود ، از آنكه با وى حشم بسيار نبود ، و بخارا شوريده بود [ 2 ] ، و غوغا برخاسته بود ، و معلوم نبودش كه اهل بخارا به دل با وى چگونهاند .
چون ابو عبد الله بن خواجه [ 3 ] ابو حفص بيرون آمد ، و با كرمينه برفت ، دل وى قوى شد . دانست كه ابو عبد الله هر چه كند اهل شهر آن را باطل نتوانند [ 4 ] كردن ، عزم قوى گردانيد . ( ابو عبد الله او را بسيار مدحها گفت و دل وى قوى گردانيد ) [ 5 ] . چون او را به شهر اندر آوردند ، معظم و مكرم داشتند ، و فرمود تا اهل شهر زر و سيم ( بسيار ) بر وى نثار كردند . و امير اسماعيل حسين الخوارجى [ 6 ] را بگرفت و به زندان فرستاد ، و آن غوغا پراكنده شد به قدرت خداى تعالى .
( ذكر در آمدن ) [ 7 ] امير اسماعيل ( رحمه الله ) به بخارا
[ در ] روز دو شنبه دوازدهم ماه ( مبارك ) رمضان سال بر دويست و شصت بود و بدان سبب شهر قرار گرفت ، و اهل بخارا از رنج بيرون آمدند ، و به راحت پيوستند [ 8 ] .
و در همين [ 9 ] سال امير نصر بن احمد را منشور « ولايت » همه اعمال [ 10 ] ما وراء النهر [ 11 ] از آب جيحون تا اقصى بلاد مشرق بياوردند از خليفه موفق باللَّه .
و خطبهء بخارا به نام امير نصر بن احمد ، و به نام امير اسماعيل گفتند ، و نام يعقوب ليث صفار از خطبه افتاده بود .
هامش
[ 1 ] - م : از آمدند
[ 2 ] - ش ، ب : ( بود ) ندارد
[ 3 ] - در ش ، ب كلمهء ( خواجه ) نيست
[ 4 ] - د ، ت ، خ : رد نتوانند
[ 5 ] - آنچه ميان پرانتز گذاشته شده در خ نيست
[ 6 ] - د : و ابن الخوارجى - خ : ابن الخوارجى
[ 7 ] - از - خ - افتاده است
[ 8 ] - م - در حاشيه بجاى « پيوستند » نوشته شده « در افتادند »
[ 9 ] - د ، خ : در همين
[ 10 ] - خ : همه اعمال ولايت - ب : همه اعمال را
[ 11 ] - ش : النهر را