و پس از وى فتنه هاى ديگر و حربها با اهل بخارا هر كس را بسيار شد .
اهل علم و صلاح از بخارا به نزديك ابو عبد الله الفقيه پسر خواجه ابو حفص كبير رحمة الله عليه [ 1 ] جمع شدند . و وى مبارز بود ، با وى تدبير كردند ، در كار بخارا ، و به خراسان اميرى نبود [ 2 ] و يعقوب بن ليث خراسان را به غلبه گرفته بود ، و به بخارا رافع [ 3 ] بن هرثمه با وى حرب مىكرد ، و به خراسان نيز فتنه بود ، و بخارا خراب مىشد از اين فتنه ها . پس ابو عبد الله پسر خواجه ابو حفص نامهاى كرد به سوى سمرقند به نصر بن احمد بن اسد السامانى ، و او امير سمرقند و فرغانه بود . از او به بخارا امير خواستند ، او برادر خويش اسماعيل بن احمد را به بخارا فرستاد .
چون امير اسماعيل به كرمينه رسيد ، چند روز آنجا مقام كرد ، و رسول فرستاد به بخارا به نزديك حسين بن محمد الخوارجى كه امير بخارا بود . چند بار رسول او مىرفت و مىآمد ، تا قرار بدان افتاد كه امير اسماعيل امير بخارا باشد ، و حسين ابن محمد الخوارجى [ 4 ] خليفهء او شود . و لشكر او در اين معنى اطاعت [ 5 ] نمودند ، امير اسماعيل منشور خلافت خويش به نزديك خوارجى فرستاد با علم و خلعت . و خوارجى را با اين [ 6 ] علم و خلعت در شهر بخارا بگردانيدند ، و اهل شهر شادى نمودند ، و اين روز سه شنبه بود . و روز آدينه خطبه به نام نصر بن احمد خواندند ، و نام يعقوب ليث از خطبه بيفكندند ، پيش از اندر آمدن امير اسماعيل به بخارا ، و آن روز آدينه نخستين بود از ماه مبارك رمضان سال بر دويست و شصت [ 7 ] .
و پسر خواجه ابو حفص كبير رحمهما الله بيرون آمد به استقبال ، و اشراف بخارا از عرب و عجم همه با وى بودند تا به كرمينه . و ابو عبد الله بفرمود تا شهر
هامش
[ 1 ] - م ، ب : عليهما
[ 2 ] - خ : بود
[ 3 ] - ب : ببخارا رافع - ش : و رافع
[ 4 ] - د ، ب ، خ : و حسين الخوارجى
[ 5 ] - ت ، م ، ب : طاعت
[ 6 ] - خ : به آن
[ 7 ] - د ، خ : و شصت بود