آمرزيد . آن قوم سر از سجده برداشتند ، با ترس و بيم ، آنگاه گفت همه ولايتها بر شما مباح كردم ، و هر كه به من نگرود خون و مال و فرزندان او بر شما حلال است . « خاكش به دهان » و آن [ 1 ] قوم از آنجا روى به غارت آوردند . و آن قوم بر ديگران فخر مىكردند ، و مىگفتند ما خداى را ديديم .
سبب [ 2 ] هلاك شدن مقنع
سعيد شخصى را [ 3 ] كه امير هرات بود به در حصار فرستاد [ 4 ] ، وى بنشست با لشكر بسيار ، و خانها و گرمابها بنا كردند ، و تابستان و زمستان آنجا باشيدند [ 5 ] .
و اندر حصار چشمهء آب بود ، و درختان و كشاورزى [ 6 ] ، و خاصگان وى اندر حصار بودندى . و سپهسالاران با لشكرى ( قوى ) . و اندر حصار حصار ديگرى [ 7 ] بود بر سر كوه ، و هيچ [ 8 ] كس را بدان حصار راه نبودى ، وى [ 9 ] با آن زنان در حصار مىبود . [ 10 ] و عادت وى آن بود كه هر روزى طعام بخوردى با آن [ 11 ] زنان ، و به شراب نشستى ، و با ايشان شراب خوردى ، و چهارده سال [ 12 ] برين كار وى بر آمد [ 13 ] .
چون [ 14 ] امير هرات كار بر وى تنگ كرد ، و لشكرهاى وى پراكنده شد ، اين سپهسالار كه در حصار بود در حصار بگشاد ، و به طاعت بيرون آمد ، و اسلام پذيرفت ، مسلمانان حصار بگرفتند . مقنع دانست كه حصار اندرون را نتواند داشتن [ 15 ] .
هامش
[ 1 ] - خ : آن
[ 2 ] - د ، م ، ب : وقت
[ 3 ] - ت : « شخصى را » ندارد
[ 4 ] - ت : « فرستاد » ندارد
[ 5 ] - د ، خ : باشيد
[ 6 ] - ت : و كشاورزان - ب : كشاورزى
[ 7 ] - ت : حصارى ديگر
[ 8 ] - ش : هيچ
[ 9 ] - خ : نبود و وى
[ 10 ] - د ، ب ، خ : مىبودند
[ 11 ] - م ، ب ، خ : با اين
[ 12 ] - م ، د ، ب ، خ :
سال - نسخهء ت : ساله
[ 13 ] - د ، خ : بر اين وجه روزگار براندى
[ 14 ] - م ، خ : و چون
[ 15 ] - م ، ب : نتوانند - د ، خ : نتوانيد بستن داشتن