تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
سرهاى ايشان را [ 1 ] به سغد [ 2 ] برد ، تا دل سپيد جامگان سغد بشكند . و اهل سغد را اميرى شده بود از نقيبان مقنع نام او سغديان ، اهل [ 3 ] سغد با وى اتفاق كردند ، و جبرئيل را [ 4 ] با اهل سغد حربهاى بسيار اتفاق افتاد [ 5 ] ، و به آخر مردى از اهل بخارا اين سغديان را بكشت ، و آن [ 6 ] قوم پراكنده شدند ، و جبرئيل از آنجا به سمرقند رفت ، و با تركان و سفيد جامگان ( او را ) حربهاى بسيار افتاد ، و با امير خراسان معاذ بن مسلم شد [ 7 ] ، سال بر صد و شصت و يك بود كه به مرو آمد [ 8 ] و از آنجا كار ساخت ، و به بيابان آموى [ 9 ] فرو رفت . چون به بخارا رسيد ، از اهل بخارا دهقانان [ 10 ] مردان حرب جمع كردند ، پانصد و هفتاد هزار مرد جمع شد [ 11 ] ، معاذ بن مسلم فرمود تا آلتهاى حرب بسيار ساخته كردند ، و سه هزار مرد كارى را با تيشه ها [ 12 ] و بيلها و كوزها ( ظ : گوازها ) و تبرها [ 13 ] ، و از هر جنس صناعت و ران كه اندر لشكر به كار آيند مهيا كرد . و منجنيقها و عراده ها بساخت ، و به نيكوترين تعبيه [ 14 ] روى به سوى سغد نهاد . و [ 15 ] در سغد سپيد جامگان بسيار بودند ، و لشكر ترك بسيار آمده بود [ 16 ] ، و امير هرى ( ازهرى ) ده هزار گوسفند آورده بود ، و با خود همى برد . معاذ بن مسلم او را گفت اينجا تركان ما را خصمان نزديكاند [ 17 ] ، و ايشان را به گوسفند رغبت بسيار باشد ، اين گوسفندان را به بخارا بمان ، يا به من به فروش [ 18 ] تا به لشكر قسمت كنم ، راضى نشد . خيلى از تركان بر آمدند ، و بتاختند ، و جمله گوسفندان [ 19 ] را ببردند ،
هامش
[ 1 ] - در خ : ( ايشان را ) نيست [ 2 ] - د : سغد [ 3 ] - خ : و اهل [ 4 ] - م ، ب : و او را [ 5 ] - خ : بسيار افتاد [ 6 ] - د ، ت ، خ : و اين [ 7 - ) ] « شد » در ( د ، خ ، ت ) نيست [ 8 ] - م ، ب : ( كه ) ندارد - د ، خ : بر آمد [ 9 ] - د ، خ : آمويه [ 10 ] - د : ( دهقانان ) ندارد - و در خ در حاشيه افزوده شده است [ 11 ] - د ، خ ، شدند [ 12 ] - ب : باتشها - د : بالشها [ 13 ] - م : افزوده : و تشها و تيرها - ب : و تشها [ 14 ] - م : در حاشيه : استعداد - د ، خ : استعداد [ 15 ] - خ : رو به سغد نهادند و باز [ 16 ] - د ، ت ، خ : بودند [ 17 ] - د ، خ : ما را خصماند و بنزديك آمده اند [ 18 ] - خ ، ب : فروش [ 19 ] - ش ، ب : گوسفند
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 98 | محمد بن جعفر النرشخي / ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى