آن زن در حصار [ 1 ] بگشاد ، و سعيد حرشى [ 2 ] در آمد ، و آن خزينه [ 3 ] برداشت .
احمد بن محمد بن نصر گويد هنوز آن قوم ماندهاند در ولايت كش و نخشب ، و بعضى از ديههاى بخارا ، چون كوشك عمر ، و كوشك خشتوان [ 4 ] ، و ديهه رزماز [ 5 ] ، و ايشان خود از مقنع هيچ خبر ندارند ، و بر همان دين وىاند ، و مذهب ايشان آن است كه نماز نگذارند ، و روزه ندارند ، و غسل جنابت [ 6 ] نكنند ، و ليكن به امانت باشند ، و اين همه [ 7 ] احوال از مسلمانان پنهان دادند ، و دعوى مسلمانى كنند .
و چنين [ 8 ] گويند كه ايشان زنان [ 9 ] خويش را به يك ديگر [ 10 ] مباح دارند ، و گويند زن همچو گل است ، هر كه بويد از وى هيچ كم نشود . و چون مردى به نزديك زنى اندر آيد به خلوت ، علامتى بر در خانه بماند ، كه چون شوى اين زن برسد ، بداند كه اين زن با مردى در خانه است باز گردد ، و چون اين مرد [ 11 ] فارغ شود ، وى به خانهء خويش اندر آيد ، و ايشان را رئيسى بود اندر هر ديهى [ 12 ] ، كه ايشان به فرمان وى باشند .
( حكايت ) چنين گويند كه ( ايشان را در هر ديهى مردى باشد كه اندر آن ديهه ) هر كه زن بكر خواهد گرفت [ 13 ] اول بكارت او آن مرد زائل كند ، از بعد آن به شوى [ 14 ] تسليم كند [ 15 ] .
احمد بن محمد بن نصر گويد : سؤال كردم از پيران روستا كه اندر اين چه معنى است كه اين [ 16 ] نعمتى بدين بزرگى را بدين يك تن ماندهاند ، و ديگران
هامش
[ 1 ] - د ، خ : در حصار را
[ 2 ] - م ، ب : حرشى - خ : حرسى
[ 3 ] - د ، خ : خزينه را
[ 4 ] - د ، خ :
كاخوشتوان
[ 5 ] - ت : رزمان - خ : رازماز - د : رازمار
[ 6 ] - م ، ب : از جنابت
[ 7 ] - خ :
و آن همه
[ 8 ] - ش : چنين
[ 9 ] - ش ، م ، ب : زنى
[ 10 ] - م ، ب : بر يك ديگر
[ 11 ] - خ : آن مرد
[ 12 ] - ش : اندر ديهى - خ : اندر هر دهى
[ 13 ] - م ، ب ، د ، خ : ( گرفت ) ندارد
[ 14 ] - خ : بعد از آن به شوهرش - د : از بعد آن به شوهرش
[ 15 ] - د ، خ : كند - نسخ ديگر : كنند
[ 16 ] - د : ( اين ) ندارد