خويش را محروم گردانيدهاند . گفتند رسم ايشان اين است كه هر كودكى كه [ 1 ] نورسيده شود ، تا آنگاه كه زنى به زنى كند ، حاجت خويش بدين مرد روا كند .
و قصاص او آن است كه شب اول زن خويش را به وى ماند ، و چون آن مرد [ 2 ] پير گردد ، ديگرى [ 3 ] به جاى وى نصب كنند ، و پيوسته مردان [ 4 ] اين ديهه با اين مرد اين [ 5 ] معامله مىكنند [ 6 ] ، و نام اين شخص كه اين شغل كند ثكانه [ 7 ] خوانند ، و ليكن به حقيقت اين حال [ 8 ] واقف نگشتم .
اين حكايت [ 9 ] از پيران كهنه روستا شنيدم [ 10 ] و از آن جماعت كه در ديههاى [ 11 ] ايشاناند . اللهم اعصمنا منه [ 12 ] .
« ذكر بدايت ولايت » آل سامان رحمهم الله [ 13 ]
پيش از اين ياد كرده شده بود كه سامانخدات [ 14 ] را پسرى بود اسد نام كرد ، از دوستى اسد بن عبد الله القسرى [ 15 ] . و اسد را چهار پسر بود : نوح و احمد و يحيى و الياس [ 16 ] . و چون رافع بن ليث خروج كرد بر هارون الرشيد ، و سمرقند بگرفت ، هارون [ 17 ] الرشيد هرثمة بن اعين را به حرب وى فرستاد ، و رافع [ 18 ] سمرقند را حصار كرد . هر ثمه در كار وى عاجز شد . مأمون با هارون الرشيد به خراسان آمده بود ، به سبب همين حادثه . و دل هارون به غايت مشغول بود بدين
هامش
[ 1 ] - م ، ب : ( كه ) ندارد
[ 2 ] - د ، خ : و چون مرد
[ 3 ] - د : و ديگرى
[ 4 ] - ب ، م : عزبان - د ، ت :
مجردان
[ 5 ] - ش : ( اين ) ندارد
[ 6 ] - ب ، م ، خ : كنند
[ 7 ] - د ، م ، ب ، خ : ثكانه - ت ، ش : تكانه
[ 8 ] - د ، ت : اين كار
[ 9 ] - خ : حكايت را
[ 10 ] - خ : شنيده ام
[ 11 ] - خ : كه در آن دهها
[ 12 ] - د ، ت : عصمنا
[ 13 ] - بجاى تمام اين عنوان در د ، خ : فقط « آل سلمان » است
[ 14 ] - د : سامانخداة - خ : ساداتخداه
[ 15 ] - تمام نسخ تاريخ بخارا « القشيرى » است و صحيح « القسرى » باشد
[ 16 ] - خ : و او عطف در هر سه موضع از اين نسخه افتاده است
[ 17 ] - خ : و هارون
[ 18 ] - م ، خ : رافع