شديم ، با ايشان صلح كردند . و صلح نامه نوشتند . و شرطها كردند كه بيش راه نزنند ، و مسلمانان [ 1 ] را نكشند ، و پراكنده شوند به ديهه هاى خويش ، و امير خويش را اطاعت [ 2 ] دارند ، و عهدهاى [ 3 ] خداى و رسول خداى استوار [ 4 ] كردند ، و همه اعيان شهر بر آن صلح نامه خطها نوشتند . و چون مسلمانان باز گشتند ، ايشان نيز از آن عهد [ 5 ] باز گشتند ، و باز به راه زدن مشغول شدند ، و مسلمانان را مىكشتند ، و كشتهاى سبز سر كشيده را به حصار نرشخ [ 6 ] اندر مىآوردند ، و كار بر مسلمانان سخت شد .
مهدى كه خليفه بود وزير خود جبرئيل بن يحيى را به حرب مقنع فرستاد ، و او به بخارا [ 7 ] آمد ، و به دروازهء سمرقند لشكرگاه زد ، تا به حرب مقنع رود ، حسين [ 8 ] بن معاذ نزديك او رفت ، و گفت تو مرا به حرب سپيد جامگان يارى ده تا چون از اين كار فارغ گرديم [ 9 ] با تو به حرب مقنع رويم ، جبرئيل اجابت كرد و لشكر برداشت ، و برفت [ 10 ] تا به ديههء نرشخ [ 6 ] ، و بفرمود تا برگرد ديهه [ 11 ] خندق كندند ، و اندرون [ 12 ] خندق لشكرگاه زدند ، و بفرمود تا لشكر به هوش باشند ، تا سفيد جامگان بيرون نيايند ، و بر ما شباخون نزنند ، و همچنان آمد [ 13 ] كه او گفت ، شب نخست بيرون آمدند و بر ايشان [ شبيخون ] [ 14 ] زدند ، و بسيار ويرانى كردند ، چون حسين بن معاذ كه امير بخارا [ 15 ] بود چنان بديد ، بسيار لطف [ 16 ] كرد جبرئيل را ، و گفت تا به بخارا باشد و به كش [ 17 ] نرود ، چندانكه اين شغل تمام شود ،
هامش
[ 1 ] - د ، خ : و مسلمان
[ 2 ] - د ، خ : خود را اطاعت
[ 3 ] - ش : و عهد
[ 4 ] - خ : بر ايشان استوار
[ 5 ] - خ : عهدها
[ 6 ] - م : نرجخ
[ 7 ] - ش : او ببخارا
[ 8 ] - م : در متن ( خبر ) و در بالاى آن نوشته شده ( حسين )
[ 9 ] - خ : شويم
[ 10 ] - خ : و لشكر گرفت برفت - د :
و لشكر كرد و لشكر گرفت
[ 11 ] - د ، خ : تا برود در - و در خ اصلاح شده به « تا بر گرد ديهه » ب : تا بر در گرد ديهه
[ 12 ] - د ، خ : و در اندرون
[ 13 ] - د ، خ : و چنان كه شد آمد
[ 14 ] - ش ، ب : كلمهء ( شبيخون ) را ندارد
[ 15 ] - خ ، د : كه امير خراسان
[ 16 ] - خ : تلطف
[ 17 ] - خ :
و بكيش