جبرئيل حرب پيوست ، و چهار ماه پيوسته حرب كردند ، بامداد و شبانگاه ، و هيچ روز نبود الا ظفر سپيد جامگان را بودى ، مسلمانان بيچاره شدند [ 1 ] ، تدبير جستند . مالك بن فارم [ 2 ] گفت من تدبير بگويم ، بفرمود تا جوئى كندند از لشگرگاه تا به ديوار حصار ، مردمان [ 3 ] با سلاح آنجا [ اندر ] [ 4 ] فرستاد ، و بفرمود تا هر چه مىكندند ، به چوب و نى و خاك استوار مىكردند ، و مىپوشانيدند [ 5 ] تا به زير ديوار حصار برسيدند ، و مقدار پنجاه گز جاى [ 6 ] سوراخ كردند با ستونها استوار مىكردند [ 7 ] . چون پنجاه گز جاى بركنده شد ، آن را [ 8 ] پرهيزم [ 9 ] كردند ، و نفط بزدند ، ( و آتش اندر زدند ) ، تا آن ستونها بسوزد ، و ديوار حصار بيفتد ، آتش عمل نكرد ، از بهر آنكه [ 10 ] آتش را باد بايد تا عمل كند ، و اندر حصار آنجا باد [ را ] راه نبود ، منجنيقها بنهادند [ 11 ] ، و راست كردند بر آن برج كه زير او آكنده [ 12 ] بود ، سنگها انداختند ، حفره [ 13 ] شد ، و باد راه يافت ، و آتش كار كرد ، و آن ستونها بسوخت [ 14 ] ، و مقدار پنجاه گز بيفتاد . و مسلمانان [ 15 ] شمشير اندر نهادند ، و بسيار كس را بكشتند . و باقى امان خواستند . و باز عهد كردند بر همان جمله [ 16 ] كه اول كرده بودند ، كه مسلمانان را نرنجانند ، و به ديههاى خويش بازروند ، و مهتران ايشان را به نزديك خليفه فرستند [ 17 ] ، و سلاح با خود ندارند ، بدين شرطها عهد كردند ، و بيرون آمدند و از خندق بگذشتند ، و نهان [ 18 ] سلاح با خود داشتند . و مهتر [ 19 ] ايشان حكيم را جبرئيل [ 20 ] به عباس پسر خود سپرد ، و
هامش
[ 1 ] - ش : بودند
[ 2 ] - د : فازم
[ 3 ] - خ : و مردمان
[ 4 ] - د ، خ : به آنجا اندر
[ 5 ] - ب : مىكرد مىپوشانيدند
[ 6 ] - خ : ( جاى ) ندارد
[ 7 ] - ش ، ب : استوارى كردند - خ : تا ستونها استوار مىكردند
[ 8 ] - د ، خ : بر كندند سر آن را
[ 9 ] - م ، ب ، خ : هيزم پر
[ 10 ] - ش ، م : از آنكه - ب : و از آنكه
[ 11 ] - خ : نهاده اند
[ 12 ] - ش ، م ، ب : كه زيراگنده - خ : كه زير او را كنده
[ 13 ] - م ، خ : و حفره
[ 14 ] - خ : سوخت
[ 15 ] - د : مسلمانان ( واو ) ندارد
[ 16 ] - ش : ( جمله ) ندارد
[ 17 ] - م ، ب : فرستاد - خ : فرستد
[ 18 ] - د ، خ : پنهان
[ 19 ] - خ : مهتر
[ 20 ] - خ :
حكيم جبرئيل را - ب : حكيم جبرئيل