صد و پنجاه و نه بود .
و امير بخارا حسين بن معاذ بود ، و از مهتران طايفهء مقنع مردى بود از اهل بخارا ، نام او حكيم احمد ، و با وى سه [ 1 ] سرهنگ ديگر بودند ، نام يكى خشوى [ 2 ] ، و دوم باغى [ 3 ] ، و اين هر دو از كوشك فضيل بودند ، و نام سيوم كردك بود از دهه [ 4 ] غجدوان . و اين هر سه مرد مبارز بودند ، و عيار و رونده [ 5 ] و طرار [ 6 ] .
چون اهل ديهه را بكشتند ، و خبر به شهر رسيد ، اهل بخارا جمع شدند ، به نزديك امير رفتند ، و گفتند هر آينه ما را با اين [ 7 ] سپيد جامگان حرب مىبايد كرد .
حسين ابن معاذ با لشكر خويش و قاضى بخارا عامر بن عمران ، با اهل بخارا بيرون آمدند . در ماه رجب سال بر صد [ 8 ] و پنجاه و نه رفتند تا به ديهه نرشخ ، و حالا [ ديهه ] نرجق [ 9 ] گويند . و در مقابلهء ايشان لشكرگاه زدند .
قاضى بخارا گفت ما ايشان را به دين حق خوانيم ، ما را با ايشان حرب نشايد كردن ، پس [ 10 ] قاضى با اهل صلاح به ديهه اندر آمدند ، تا ايشان را به دين حق خوانند . ايشان گفتند ما اينها كه شما گوئيد [ 11 ] ندانيم ، هر روز كفر زيادت كردند . و نصيحت نپذيرفتند ، آنگاه جنگ اندر پيوستند . و نخستين كسى كه با ايشان حمله كرد مردى بود از عرب ، نام او نعيم بن سهل ، بسيار حرب كرد [ 12 ] . و چندين كس را بكشت و به آخر كشته شد [ 13 ] ، و هزيمت بر سپيد [ 14 ] جامگان افتاد . و هفتصد مرد از ايشان كشته شد [ 15 ] ، ديگران بگريختند ، و آن روز به آخر رسيد ، چون بامداد شد ، رسول فرستادند ، و امان خواستند ، و گفتند ما مسلمان
هامش
[ 1 ] - د ، ب : ( سه ) ندارد - و در خ بر بالاى سطر ( سه ) نوشته شده
[ 2 ] - د ، ت ، خ : حسرى خرمى - م ، ب : حسرى - حشرى
[ 3 ] - د : بانخى - م : در حاشيه نوشته شده : باغى - خ : بايحى ( بىنقطه )
[ 4 ] - م ، ب ( دهه ) ندارد
[ 5 ] - و رونده - ش : دونده
[ 6 ] - خ : و طرار بودند
[ 7 ] - د ، م ، ب ، خ : به اين
[ 8 ] - د ، خ : سال صد
[ 9 ] - ب ، م : نزجق
[ 10 ] - ش : كرد - م ، ب :
كردند و پس
[ 11 ] - م ، ب : مىگويند - خ : گويند ما
[ 12 ] - د : ( كرد ) ندارد
[ 13 ] - د ، خ :
افزوده : و حرب سخت شد
[ 14 ] - د ، خ : بر سفيد
[ 15 ] - د ، خ : شدند