هنوز به مرو بود و داعيان به هر جاى بيرون كرد ، و بسيار خلق را [ 1 ] از راه دين بيرون برد [ 2 ] .
و به مرو مردى بود از عرب نام او عبد الله بن عمرو [ 3 ] ، به وى [ 4 ] بگرويد ، و دختر خود به وى داد به زنى ، و اين عبد الله از جيحون بگذشت ، و به نخشب و به كش [ 5 ] آمد ، و هر جاى [ 6 ] خلق را دعوت كردى به دين مقنع ، عليه اللعنه . و خلق بسيار را از راه ببرد ، و اندر كش و روستاى كش [ 7 ] بيشتر بودند ، و نخستين ديهى كه به دين مقنع در آمدند ، و دين او ظاهر كردند ، ديهى بود در كش ، نام آن ديهه سوبخ [ 8 ] ، و مهتر ايشان عمر سوبخى [ 9 ] بود ، ايشان خروج كردند ، و امير ايشان مردى بود از عرب پارسا ، وى را بكشتند . و اندر سغد اغلب ديهها به دين مقنع در آمدند ، و از ديههاى بخارا بسيار [ 10 ] كافر شدند ، و كفر [ 11 ] آشكارا كردند ، و اين فتنه عظيم شد ، و بلا بر مسلمانان سخت شد ، كاروانها [ 12 ] مىزدند ، و ديهها غارت مىكردند ، و بسيار خرابى مىكردند .
و [ سبب رفتن ( مقنع ) به ما وراء النهر اين بود كه چون ] [ 13 ] خبر [ 14 ] مقنع به خراسان فاش شد ، حميد بن قحطبه كه امير خراسان بود ، فرمود كه او را بند كنند ، او بگريخت از ديههء [ 15 ] خويش ، و پنهان مىبود ، چندانكه [ 16 ] او را معلوم شد كه به ولايت ما وراء النهر خلقى ( عظيم ) [ 17 ] به دين وى گرد آمدهاند [ 18 ] ، و دين وى آشكارا
هامش
[ 1 ] - م : تا خلق را از راه بيرون برد - ب : و بسيار خلق را از راه برد
[ 2 ] - دو سه سطر در نسخهء م پس و پيش شده و آنچه در بالا ميان علامت گذاشته شده در اين نسخه جايش اينجا است
[ 3 ] - د : عبد الله عمر - خ : عبد الله بن عمر
[ 4 ] - ش ، ب : و بوى
[ 5 ] - م ، خ : و كش
[ 6 ] - ب : هر جائى
[ 7 ] - د ، ت ، خ : و روستاى او
[ 8 ] - م ، ب ، خ : شوبخى - د : سوبخ - ب : شوبيخى
[ 9 ] - خ : عمرو شوبخى
[ 10 ] - خ : نيز بسيار
[ 11 ] - م ، ب : و آخر
[ 12 ] - د ، ت ، خ : كاروانها را
[ 13 ] - م ، ب : اين قسمت را ندارد
[ 14 ] - ب : و خبر
[ 15 ] - خ : او گريخت از ده
[ 16 ] - د ، ت ، خ : چندانى كه
[ 17 ] - د ، خ : ( عظيم ) ندارد
[ 18 ] - خ : آمدند