برخاست [ 1 ] ، و اقامت كرد [ 2 ] ، و امامى كرد ، و نماز [ 3 ] بگذارد ، و بخارخدات بر كرسى نشسته بود ، نماز نگذارد ، از آنكه [ 4 ] هنوز در سر كافر بود [ 5 ] . چون نصر سيار از نماز فارغ شد ، به سرا پرده اندر آمد ، و طغشاده را بخواند ، و طغشاده [ 6 ] را بر در سراى ، پاى اندر لغزيد [ 7 ] ، و بيفتاد . يكى از آن دو دهقان بدويد و كاردى بزد بر شكم بخارخدات [ 8 ] و شكم او را بدرانيد . و آن ديگر به و اصل اندر رسيد ، و وى هنوز اندر نماز بود ، دشنه اندر شكم و اصل زد ، و اصل چون او را بديد نيز [ 9 ] شمشير بزد ، و سر آن دهقان را بينداخت . و هر دو به يك بار مردند [ 10 ] ، و آنكه بخارخدات را كارد زده بود نصر سيار فرمود تا او را بكشتند .
در حال بخارخدات را به سراپرده بردند ، و نصر [ 11 ] سيار او را بر بالين خود بنشاند ، ( و تكيه داد ) [ 12 ] . و قريحهء [ 13 ] طبيب را بخواند ، و فرمود تا معالجت او كند [ 14 ] ، و بخارخدات وصيت مىكرد ، و يك ساعت بود بمرد [ 15 ] . چاكران او در آمدند ، و گوشت از وى جدا كردند ، و استخوانهاى او را به بخارا آوردند .
وى سى و دو سال پادشاه بود . ( نصر سيار ) [ 16 ] بر و اصل عمرو نماز كرده ، اندر سراپردهء خويش [ 17 ] گور كردش . و پسر [ 18 ] طغشاده را به بخارخداتى [ 19 ] نشاند ، و خالد بن جنيد را به بخارا به اميرى نشاند . و الله اعلم .
هامش
[ 1 ] - د ، خ : برخواست
[ 2 ] - م ، ب ، خ : و قامت كرد
[ 3 ] - د ، ت : و امام كرد تا نماز - خ : و امامى مىكرد و تا نماز
[ 4 ] - د ، خ : بگذاريد بسبب آنكه - ب : بگذارد و هنوز از آنكه
[ 5 ] - ش ، ب ، خ : كافر بود در سر
[ 6 ] - م ، ب : طغشاده ( واو ) ندارد
[ 7 ] - م ، ب : اندر نورديد - خ : پاى اندرون ديد به پا - د : پاى اندرون ديد و همانجا
[ 8 ] - د ، خ : و كاردى بر شكم او بزد
[ 9 ] - د ، خ : او نيز
[ 10 ] - د ، خ : يك بار بمرد - ش : مردند
[ 11 ] - ش : نصر
[ 12 ] - از ش ، ب افتاده است
[ 13 ] - م ، ب : و قرنجه - د ، خ : و فرنجه
[ 14 ] - م ، خ : بكند
[ 15 ] - د ، ت ، خ : و بعد از ساعتى بمرد و
[ 16 ] - د : و سى و دو سال او را قتيبه و نصر سيار پادشاه كرده بود - ب : در حاشيه است « او را قتيبه و نصر سيار » و در متن ( نصر سيار ) ندارد
[ 17 ] - خ :
خود
[ 18 ] - د ، خ : پسر - نسخ ديگر - بشر بن
[ 19 ] - ش ، ب : به بخارا بخدايتى