كنند ، و از شهر نيز لشكر ديگر با ايشان يار شود ، و ليكن به روز [ 1 ] نتوانستند رفتن ، از بهر آنكه لشكرگاه زياد ، و بخارخدات بر راه بود . به شب رفتند ، تا رسيدند به يك فرسنگى [ 2 ] شهر ، زياد خبر يافت بيرون آمد ، و راه بر ايشان بگرفت ، و هم حرب در بند [ 3 ] كردند سخت [ 4 ] . و هزيمت بر لشكر زياد و بخارخدات افتاد .
بخارخدات گفت صواب آن است ( كه ) بر ساقهء لشكر زنيم ، كه اگر ما پيش ايشان بيرون آييم جائى را بزنند [ 5 ] و كار بر ما دشوار شود . و چون [ 6 ] بر ساقه زنيم مقدمهء ايشان خويش را به شهر افكند باشد ، به تعجيل باز گردند [ 7 ] ، و به حرب بايستند ، و مصلحت ما بر آيد . پس همچنين كردند ، و بماندند تا بعضى برفتند ، آنگاه بر ساقه زدند ، و حرب در گرفتند و حرب مىكردند و مىرفتند تا به نو كنده رسيدند .
بخارخدات زياد بن صالح را گفت اين قوم گرسنهاند [ 8 ] ، و امسال ايشان انگور و خربزه نديدهاند و نخوردهاند [ 9 ] . چون به نوكنده رسند بمانيم ، تا ايشان خويشتن [ 10 ] را به انگور و خربزه مشغول كنند ، و مقدمهء ايشان به شهر رسيده بود ، آنگاه بر ايشان زنيم .
چون به نوكنده رسيدند پراكنده شدند به طلب انگور و خربزه و ميوه ، و مقدمه به شهر رسيده بودند [ 11 ] ، آنگاه بخارخدات و زياد بر ايشان زدند ، و حمله كردند ، و خلقى عظيم را [ 12 ] بكشتند ، و باقى به هزيمت شدند . و در اين ميان شريك بن شيخ كه صاحب الدعوهء آن قوم بود از اسب بيفتاد و كشته شد .
هامش
[ 1 ] - خ : روز
[ 2 ] - د ، خ : فرسنگ
[ 3 ] - م : و هم در بند حرب - خ : و هم در حرب بند
[ 4 ] - ش : ( سخت ) ندارد
[ 5 ] - م ، د ، خ : جاى را بگذارند
[ 6 ] - ش ، ب ، خ : چون ( واو ) ندارد
[ 7 ] - د ، ت ، خ : باز نگردند - ب : باز بگردند
[ 8 ] - د ، خ : كه اين گرسنه قوماند
[ 9 ] - ب :
و نخورده
[ 10 ] - د ، ت : خويش
[ 11 ] - خ : بوده
[ 12 ] - ش : ( را ) ندارد