صالح و ] ابو مسلم [ 1 ] . و مدّت سى و هفت روز حرب كردند ، و هيچ روز نبود الَّا ظفر مر شيخ را [ 2 ] بودى ، و هر روز بسيارى از لشكر زياد بن صالح كشته شدى ، و اسير گشتى تا سليمان قريشى مولاى [ 3 ] حيان نبطى با پانصد مرد به در شهر رفت . حمزة الهمدانى از شهر بخارا بيرون آمد در مقابلهء او ، و سليمان چهار صد مرد در كمين نهاده بود ، و خود با صد مرد پيش حرب حمزة الهمدانى آمده . حمزه پنداشت كه مردش همين قدر بيش نيست ، پيشتر آمد ، و حرب كرد ، و آن چهار صد مرد از كمين بيرون آمدند و خلقى [ 4 ] بسيار را هلاك كردند ، و باقى به شهر اندر بگريختند .
و قتيبة بن طغشاده بخارخدات با ده هزار مرد بيامد ، و علامت سپاه آشكارا كرد ، و با زياد بن صالح جنگ در پيوست ، و بفرمود تا در كوشكها بگشادند ، و بر در شهر [ 5 ] بخارا هفتصد كوشك بود ، اهل كوشكها را بفرمود تا علامت سپاه آشكارا كردند ، و در اين كوشكها مردم بيش از آن [ 6 ] بودند كه در شهر ، و ليكن در شهر بود با اهل شهر ، ( و ) در كوشكها از عرب كس نبود . و بخارخدات بفرمود [ 7 ] اهل روستا و اهل [ 8 ] كوشكها را با لشكر شريك درها بسته دارند ، و طعام و علف ندهند . و فرمود تا طعام و علف به لشگرگاه زياد برند . و به هر طريقى كار بر لشكر شريك سخت كردند ، تا لشكر به تنگ اندر ماندند ، و گرسنه شدند ، و ستوران ايشان علف نيافتند ، و از كار فروماندند .
تدبير كردند ، اتفاق بر آن افتاد كه بر در [ دروازهء ] [ 9 ] شهر نزديكتر روند ، تا از شهر طعام و علف بيرون آرند ، و شهر را پس پشت كنند ، و روى سوى [ 10 ] خصم
هامش
[ 1 ] - خ : بحرب زياد بن مسلم ابو مسلم - و از ش و ب آنچه ميان دو قلابست افتاده است
[ 2 ] - ش ، ت : مر اين شيخ را
[ 3 ] - د ، خ : و مولاى
[ 4 ] - د : خلقى
[ 5 ] - د : و دو شهر
[ 6 ] - خ : از اين
[ 7 ] - د ، خ : و بخارخدات و قتيبه بفرمود
[ 8 ] - د : اهل
[ 9 ] - ش ، ب : ندارد
[ 10 ] - خ :
بسوى