كه كار يك علويان [ 1 ] گويند به وى داده بود . چون طغشاده به نزديك نصر سيار آمد ، نصر سيار بر در سراى خود نشسته ( بود ) ، و ماه رمضان بود ، و وقت [ 2 ] آفتاب فروشدن [ 3 ] ، و نصر سيار با [ طغشاده ] بخارخدات سخن مىگفت ، [ كه ] دو دهقان از بخارا بيامدند [ 4 ] ، هر دو از خويشان بخارخدات بودند ، و هر دو بر دست نصر سيار اسلام آورده بودند ، و بزرگزادگان بودند ، هر دو در پيش نصر سيار از بخارخدات تظلم كردند ، و گفتند كه بخارخدات ديههاى ما را غصب كرده است ، و امير بخارا و اصل بن عمرو در آنجا حاضر بود ، از وى نيز داد خواستند ، و گفتند اين هر دو دست يكى كردهاند ، و ملكهاى مردمان مىگيرند ، ( و ) طغشاده با نصر سيار [ 5 ] نرم نرم سخن مىگفت ، ايشان گمان بردند كه طغشاده [ 6 ] از نصر سيار در مىخواهد تا ايشان را بكشد [ 7 ] ، ايشان عزم كردند و گفتند [ 8 ] با يك ديگر كه [ 9 ] بخارخدات چون ما را خواهد كشتن [ 10 ] ، بارى دل خود خوش كنيم . طغشاده گفت با نصر سيار كه اين هر دو تن بر دست تو ايمان آوردهاند . اى امير بر ميان ايشان خنجرها چراست . نصر سيار گفت ايشان را كه اين خنجرها چرا بر ميان مىداريد [ 11 ] ، ايشان گفتند ميان ما و ميان بخارخدات عداوت است ، ما خويشتن بر وى ايمن نمىداريم . نصر سيار هارون بن سياوش را فرمود ، تا خنجرها را از ميان ايشان بگشاد ، و امير بر ايشان روى ترش كرد [ 12 ] ، آن هر دو دهقان دور تر شدند [ 13 ] ، و تدبير كشتن ايشان كردند ، نصر سيار به نماز
هامش
[ 1 ] - ب : خنون - م : در متن « ضياع خنبون عليا كه خنبون مغان » - و در حاشيه « ضياع خنبون عليا كه خنبون كار يك علويان » - خ : « ضياع خنبون عليا كه خنبون كارك علويان مغايه » ( ظ : مغانه )
[ 2 ] - ش ، خ : وقت
[ 3 ] - خ : فروشدن آفتاب
[ 4 ] - د ، ت ، خ : كه دهقانان از بخارا آمدند
[ 5 ] - ش : ( نصر سيار ) از آن افتاده
[ 6 ] - خ : بخارخداة
[ 7 ] - د ، خ : بكشند
[ 8 ] - در م ، ب : افزوده شده « كه چون بخارخدات و و اصل را بكشتند ( ب : بكشتن ) و گفتند
[ 9 ] - م ، ب : ( كه ) ندارد
[ 10 ] - د : كشت
[ 11 ] - خ : داريد
[ 12 ] - د ، خ : كردند
[ 13 ] - م ، ب ، خ : شدن