و صلح كرده ميان قتيبه و طرخون ملك سغد ، به وقتى كه قتيبه را كافران در ميان گرفته بودند به در بخارا ، و باز همين حيان [ 1 ] به فرغانه لشكر بر گماشت تا قتيبه را كشتند . و حوض حيان [ 1 ] ( به وى ) باز مىخوانند ، و خاك قتيبه به فرغانه معروف است ، در ناحيت رباط سرهنگ در ديهى كه آن را كاخ خوانند آسوده است . و از ولايتها پيوسته آنجا روند به زيارت ، و پنجاه و پنج ( ساله ) [ 2 ] بود [ 3 ] كه شهادت يافت رضى الله عنه .
ذكر آل سامان و نسب ايشان
[ 4 ]
چون اسد بن عبد الله القسرى [ 5 ] امير خراسان شد ( و به خراسان آمد ) [ 6 ] و همانجا بود تا از دنيا برفت ، در سال صد و شصت و شش [ 7 ] . و آوردهاند كه مردى [ 8 ] نيكوكار بود و جوانمرد ، و دل او [ 9 ] بدان جانب نگران كه خاندانهاى بزرگ قديم را تيمار كردى ، و مردمان اصيل [ 10 ] را نيكو داشتى هم از عرب و هم از عجم .
و چون سامانخدات كه جدّ ايشان [ 11 ] بود از بلخ بگريخت ، و به نزديك ( وى ) آمد ، به مرو ، ورا اكرامى كرد ، و حمايت كرد ، و دشمنان او را قهر كرد ، و بلخ را باز به وى داد ، سامانخدات به دست وى ايمان آورد .
و او را سامانخدات بدان سبب خوانند كه ديهى بنا كرده است ، و آن را [ 12 ] سامان نام كرده است [ 13 ] ، او را به آن نام خواندهاند . چنان كه امير بخارا
هامش
[ 1 ] - خ : حبان ( در هر دو موضع )
[ 2 ] - د : ( ساله ) ندارد و در بعضى نسخ : ( سال )
[ 3 ] - ب : بوده
[ 4 ] - اين عنوان در ب نيست
[ 5 ] - در تمام نسخ تاريخ بخارا ( القشيرى ) است و تصحيح به ( القسرى ) از روى كتب تاريخ ديگر است
[ 6 ] - د ، خ : ندارد
[ 7 ] - تاريخ صحيح يكصد و بيست است
[ 8 ] - خ : مرد
[ 9 ] - م ، د ، خ : دل او
[ 10 ] - د : با اصل - خ : باصل
[ 11 ] - جد ايشان مقصود از ايشان آل سامان است
[ 12 ] - د : آن را
[ 13 ] - م ، ب ، خ : ( است ) ندارد