ايشان [ 1 ] را به نزديك خويش خواندى ، و خريدارى كردى ، چون نفروختندى باز به زندان فرستادى [ 2 ] ، و عقوبت زيادت فرمودى ، تا پانزده سال بر اين بر آمد ، و ايشان عقوبت و رنج بسيار [ 3 ] مىكشيدند ، و املاك خويش نمىفروختند . روزى حفص بن هاشم ايشان را بخواند و گفت : روزگارى دراز گشت تا شما در عقوبت ماندهايد ، آخر چه چيز را مىيابيد [ 4 ] ، حسن بن علاء گفت يكى از سه كار را مىيابيم [ 5 ] ، يا آنكه تو بميرى ، يا خداوندگار تو بميرد ، يا ما بميريم . حفص فرمود تا آن روز بند و عقوبت زيادت كردند [ 6 ] . از اين سخن يك ماه بر نيامده بود كه امير خراسان بمرد . و غوغا برخاست ، و زندان بشكستند . و حفص بن هاشم بگريخت ، و سراى او را غارت كردند ، و حفص همچنان متوارى بودى [ 7 ] كه بمرد ، و حسن [ 8 ] بن علا با برادران خويش به بخارا باز آمدند .
چون [ 9 ] از در بنى سعد بگذرى در بنى اسد است [ 10 ] ، و اين در را در جاهليت در مهره خواندهاند . و چون از آن در بيرون آئى ، و به پايان فرود آئى [ 11 ] ، سراى امير خراسان است .
و دروازهء ديگر را در كبريه [ 12 ] خواندهاند . از بهر آنكه چون از دروازه بيرون آئى ، حصار در پيش باشد . و امروز آن محله ويران شده است . و آن محله را فغسادره [ 13 ] مىخوانند . و اكنون آن جايگاه [ 14 ] گورستانها شده است . و خانهاى عرب بيشتر به آن دروازه بوده است ، و آن [ 15 ] دروازه استوارترين دروازه هاست .
هامش
[ 1 ] - ب : يك بار ايشان - خ : ايشان را يك بار - د : ( ايشان ) ندارد
[ 2 ] - ت : بفرستادى
[ 3 ] - م ، ش ، ب : ( بسيار ) ندارد
[ 4 ] - م : يابيد
[ 5 ] - خ : مىيابيم
[ 6 ] - خ : كرده اند
[ 7 ] - د :
مىبود
[ 8 ] - د خ : و حسين
[ 9 ] - د ، ب ، خ : و چون
[ 10 ] - ب ( است ) ندارد
[ 11 ] - خ : و به بيابان فرود آيى - د : در بگذرى بيرون آيى و به بيابان فرود آيى
[ 12 ] - م : در كندنو
[ 13 ] - د : فغسادره - خ : ففساده
[ 14 ] - م ، ب : ( جايگاه ) ندارد - و در حاشيه نوشته شده « جايگاه » - ش ، خ : آنجايگه
[ 15 ] - د ، خ : باشد و اين