و چون از در شهرستان اندر آئى [ 1 ] به دست راست كويى است كه [ 2 ] آن را كوى وزير ( ابن ايوب بن حسان ) خوانند . و آن كوى را كوى كاخ [ 3 ] نيز خوانند [ 4 ] و اين وزير بن ايوب سرهنگى بوده است از سرهنگان قتيبه . و پدرش ايوب [ 5 ] امير بخارا بوده است ، اول كسى كه ( در اسلام ) در بخارا امير شده است از دست قتيبة بن مسلم او بوده است ، و پيوسته اميران بخارا در اين كوى [ 6 ] كاخ بودهاند . و آنجا سراى بوده است على حده از بهر اميران بخارا ، و دهقانى [ 7 ] بوده است كه او را كدرخينه [ 8 ] نام ، و چون اسلام آورد احمد نام « گشت ، و اين كوى كاخ جمله او را » [ 9 ] بوده است . ( و در اين كوى كاخى بوده است مرين دهقان را ) . و اميران بخارا پيوسته در اين كاخ بودندى [ 10 ] ، و ( بعد او [ 11 ] اين كاخ ) از دست خداوند ذريهء او [ 12 ] بيرون شده بود .
و به سال [ 13 ] صد و پنجاه ورثهء اين دهقان كدر خينه [ 14 ] نام پيش ابو جعفر دوانيقى [ 15 ] كه خليفه بود دعوى كردند اين كاخ را ، ( و ) قباله بيرون آوردند ، حد اول او بارهء شهرستان پيوسته [ 16 ] جوبهء بقالان [ 17 ] . حد دوم هم [ 18 ] بارهء شهرستان كه پيوسته [ 19 ] بازار پسته شكنان [ 20 ] است . حد سيوم راه راست كه از در نون [ 21 ]
هامش
[ 1 ] - د ، خ : از در شهر در آيى
[ 2 ] - ش ( كه ) ندارد
[ 3 ] - خ : كاج
[ 4 ] - د ، خ : گويند
[ 5 ] - ب ، د ، خ : و پدر ايوب
[ 6 ] - د ، خ : امير بخارا در كوى
[ 7 ] - خ : او دهقانى
[ 8 ] - در حاشيه م : او را حسنه نام - و در متن م او را خليفه نام - ب : او را خينه نام - د ، ت : كدر خينه
[ 9 ] - د ، خ : نام كردهاند و اين جمله او را
[ 10 ] - خ : در آن كاخ بوده اند
[ 11 ] - م ، ب : و از بعد او
[ 12 ] - م : خداوندش ذرية او - ب : خداوند ذريه او - خ : خداوندش - د : خداوند او
[ 13 ] - م ، ب » خ : بسال - د : سال
[ 14 ] - م ، ش : كدر خليفه - در حاشيه م و نسخهء خ : كدر خينه
[ 15 ] - م ، ب : درانقى
[ 16 ] - خ : كه پيوسته
[ 17 ] - د ، خ : بقلان
[ 18 ] - ش ( هم ) ندارد
[ 19 ] - م : پيوسته ( كه ) ندارد
[ 20 ] - د : پيوسته شكتان است - خ : پيوسته سكبانان است - م : بازار شكبانان
[ 21 ] - خ : پون ( يا - بون )