برآئى تا ميان شارستان از در عطاران تا به در نون [ 1 ] جمله يك محلت [ 2 ] است كه ربع شهرستان است . در اين قباله ياد كرده بودند . و يك هزار دكان اندرين شهر [ 3 ] بخارا و هفتاد و پنج پاره ديهه خاص به رود بخارا و فراويز [ 4 ] عليا كه به روزگار اسلام شده بود ، اين جمله ( را ) پيش خليفه دعوى كردند ، و قباله ها عرضه داشتند ، ( و گواهان ) گواهى دادند ، خليفه فرمود تا سجل كردند ، و به بخارا آوردند ، و جمله را باز گرفتند . باز بعد [ 5 ] آن فرزندان ايشان پاره پاره ( به هر كس ) [ 6 ] فروختند ، تا پراكنده گشت در دست مردمان .
و چون از در عطاران بگذرى در بنى سعد آيد ، و مسجد ( بنى ) سعد .
و ظ : حسين بن علاء سغدى مردى [ 7 ] بزرگ بوده است ، و او را كوشكى در شارستان بغايت عالى بوده [ است ] [ 8 ] چنان كه هيچ پادشاه را نبوده است مثل آن ، و كوى علاء به دروازه جه او [ 9 ] بنا كرده است ، و اين حظيره او ساخته است ، و هر ماهى او را يك هزار و دويست دينار از اين حظيره ( غله ) به حاصل آمده است ، و اندر شارستان مستغلها [ 10 ] داشته است .
حكايت به روزگار ظ : حسين بن طاهر كه امير خراسان بود او را وزيرى بود ، نام او [ 11 ] حفص بن هاشم ، او طمع كرد كه اين ملاك را از ايشان بخرد . و نفروختند [ 12 ] ، بدان سبب بند كرد [ 13 ] ، و عقوبت بسيار كرد ، و هر هفته به يك بار
هامش
[ 1 ] - د ، خ : يون - در - م - يك سطر تا اينجا مكرر شده است
[ 2 ] - خ : محت است ؟
[ 3 ] - ب ، خ :
اندرين بازار شهر
[ 4 ] - د : فراواز - خ : فراوز
[ 5 ] - م ، ب ، خ : باز از بعد
[ 6 ] - خ : ( به هر كس ) از آن ساقط شده
[ 7 ] - خ : مرد
[ 8 ] - ( است ) در ش ، ب : نيست
[ 9 ] - ب : بدروازه پدر او علاء بوده - كلمه ( پدر او علا ) خط خورده و روى آن « چه » نوشته شده است - ( به دروازه جه او ) د ، خ : مثل آن كوى بدروازهء علاء
[ 10 ] - خ : مستقلات ؟
[ 11 ] - خ ( او ) ندارد
[ 12 ] - م ، ب : نفروختند - خ : بفروختند
[ 13 ] - د ، ت : بند كردند