چون ضعيفتر شد ، نيمهاى از قرآن برخواندى تا از دنيا برفت [ 1 ] . تغمده الله [ 2 ] بالرحمة و الرضوان .
حكايت [ 3 ] آوردهاند كه يحيى بن نصر گفت به نزديك خواجه ابو حفص بودم [ 4 ] نماز بامداد گذارده بود ، و روى به قبله نشسته ، و چيزى [ 5 ] مىخواند .
چون آفتاب بر آمد ، سپس [ 6 ] نگريست ، قوم حاضر نشده بودند [ 7 ] ، تا علم گفتى .
برخاست [ 8 ] و چهار ركعت نماز [ 9 ] گذارد ، و سورة البقرة [ 10 ] و آل عمران و سورة النساء و سورة المائدة بر خواند [ 11 ] . اندرين چهار ركعت نماز . و چون سلام داد ، هنوز قوم حاضر نشده بود . برخاست [ 8 ] و دوازده ركعت نماز بگذارد [ 12 ] و تا سورة الرعد برخواند [ 13 ] .
محمد بن طالوت همدانى از فصل [ 14 ] الخطاب روايت كردهاند كه : به بخارا اميرى بوده است ، نام او محمد طالوت ، روزى خشويه را كه وزير او بود گفت : مىبايد كه به زيارت خواجهء [ امام ] [ 15 ] ابو حفص رويم ، و او را دريابيم . و اين خشويه از مهتران [ 16 ] بخارا بود و محتشم . خشويه [ 17 ] گفت ترا نزديك او نشايد رفتن . و چون [ 18 ] تو به نزديك او در روى پيش او سخن نتوانى گفت از هيبت او ، و گفت هر آيينه بروم . پس با وزير به نزديك خواجهء [ امام [ 15 ] ] ابو حفص رفت [ 19 ] و ايشان در مسجد بودند . و نماز مىگذاردند [ 20 ] . بعد از نماز
هامش
[ 1 ] - خ : رفت
[ 2 ] - م ، ب ، خ : تغمد الله
[ 3 ] - خ : ( حكايت ) ندارد
[ 4 ] - د ، ت ، خ : بنزديك او بودم
[ 5 ] - خ : چيزى
[ 6 ] - خ : پشتش
[ 7 ] - ش ، ب : بود
[ 8 ] - ب ، خ : برخواست
[ 9 ] - خ :
نماز را
[ 10 ] - خ : بقره
[ 11 ] - ش : خواند
[ 12 ] - خ : بگذاريد - م : بگذارد آورد
[ 13 ] - م ، ب : برخواند - د ، ت : خواند
[ 14 ] - خ : فصل - ب : من فصل
[ 15 ] - ش ، ب : ندارد
[ 16 ] - خ : در مهتران
[ 17 ] - خ : خشويه را
[ 18 ] - ش ، ب : چون
[ 19 ] - م ، ب : رفتن - خ : رفتند
[ 20 ] - د ، خ : مىگذاريدند