تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
( 1 ) خونها خداوندا پس طلب مىكنم محافظت را و نگاهداشتى را براى نهالهائى كه « 1 » كاشتن آنها و آب دادن آنها به دست قدرت خداست و خلاصى آنها به داخل شدن در بهشت است از آنكه باشند آنها كه به دست شيطان قطع شوند و به تبر او بريده « 2 » و از بيخ شكسته شوند اى خداى من پس كيست بهتر از تو به آنكه باشد از حرام تو منع‌كننده و كيست سزاوارتر از تو به اينكه باشد از قورى تو دوركننده اى خداوند من بدرستى كه امر من بدرستى كه به هول انداخته است مرا « 3 » پس آسان گردان آن را و درشت است آن پس نرم گردان آن را بدرستى كه دلها بتحقيق كه ترسيده‌اند پس تسلّى كن آنها را و نفسها خون و اضطراب نموده‌اند پس آرام ده آنها را اى خداى من اى خداى من تلافى كن قدمهائى را كه لغزيده‌اند ( 2 ) و عقلهائى را كه در بيابانهاى حيرت گمراه شده‌اند اگر پس افتد و تاخير شود [ از جهت آنكه ديده‌اند ] « 4 » درست كردن تو شكستهاى آنها را و دير شود رها كردن تو گرفتارشدهء آنها را و پناه دادن تو پناه آورندگان آنها را ، زيان مىرساند « 5 » ضرر و بلا به شخص ضرر رسيده شده « 6 » و اجابت مىكند « 7 » خوانندهء او را به عذاب و هلاكت پس آيا وامىگذارى تو آن مضرور را اى مولاى من آنكه بگردد شكار و طعمهء از براى بلا و حال آنكه او از تو اميدوار است يا آنكه آيا فرو مىرود در درياى اندوه‌ها و حال آنكه او به سوى تو پناه آورنده است اى مولاى من هر آينه اگر چه هستم من كه تعب قرار نمىدهم « 8 » بر نفس خود در پرهيزكارى و نمىرسم من در بار كردن بارهاى فرمانبردارى را بر نفس خود به مرتبهء « 9 » خشنودى تو و نيستم من داخل در ميان گروهى كه ترك كردند دنيا را دنيا را پس ايشان خشكيده « 10 » شكمهايند از گرسنگى خشكيده لبانند از تشنگى ضعيف چشمانند از جهت گريهء بسيار بلكه هستم من كه آمدم ترا در حالى كه متلبّسم من به سستى
هامش
( 1 ) « غرسة » به معنى نهال درخت خرما است كه از پاى درخت بزرگ سبز شود و از آن جا جدا سازند و به موضعى ديگر بنشانند چنانچه جوهرى در صحاح گفته و در اين مقام كنايه از افراد انسان است چه تشبيه آدمى به نخل خرما مشهور است . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى نگاهداشتن از اين را طلب مىكنم كه به دست شيطان آن نهالها قطع شوند . ( 3 ) يا آنكه هجوم آور شده است ، يا آنكه پياپى وارد مىشود . ( 4 ) و ممكن است كه « أن رأت » خوانده شود چنانچه در بسيارى از نسخه‌ها است به تقدير لام حرف جر در كلمهء « أن » و در اين هنگام « أجحف الضّر بالمضرور » كلام به سر خود خواهد بود يعنى تو قدمهائى را تدارك كن كه لغزيده‌اند و عقلهائى را كه گمراه شدند از جهت آنكه ديده‌اند كه كار تو درست كردن شكستها و رها كردن اسيرها و پناه دادن پناه آورندگان است . يعنى به سبب اين خاطر جمعى و اعتماد بر تو چنين شدند پس تو نيز درست نماى شكستهاى آنها را و پناه ده پناه آورنده ايشان را . و اللَّه يعلم ( 5 ) يا آنكه ضرر رسانيده است و اين معنى بنا بر نسخه است كه « أن رأت » خوانده شود و بر اين قياس خواهد بود كلمه « لبّى » . و اللَّه يعلم ( 6 ) مراد از مضرور شخصى است كه دعا مىخواند . ( 7 ) يا آنكه و اجابت كرده است ( 8 ) يعنى مشقت پرهيزكارى را بر خود نمىگذارم . و اللَّه يعلم ( 9 ) يعنى و به مرتبه خشنودى تو نمىرسم به سبب آنكه فرمان بردارى ترا مىكنم . و اللَّه يعلم ( 10 ) يعنى از گرسنگى شكمهاى ايشان به اندرون رفته است و خشك شده است .