( 1 ) از انتقام كشيدن تو « 1 » انتقام كشيدنى را خداوندا كجاست كجاست كارگذارى تو كه آن يارى كردن فريادرس طلبان است از خلايق و كجاست كجاست توجه و شفقت تو كه آن سپر نشانه گرديدهشدگان است براى ظلم روزگار ، توجه نماى به سوى من توجه نماى به سوى من به سبب آن اى پروردگار من خلاص كن مرا از گروه ستمكاران بدرستى كه رسيده است به من آزار و تعب و تو رحمكنندهترين رحمكنندگانى اى مولاى من مىبينى تو حيرت مرا در كار من و تغيّر و برگرديدن حال مرا در آزار و تعب من و مشتمل بودن مرا بر سوختگى دل من و بر گرمى سينهء من پس رحمت فرست اى پروردگار من بر محمّد و بر آل محمّد و ببخش به من اى پروردگار من به حقّ آنچه تو سزاوار آنى گشادگى و بيرون آمدن از بلا را و آسان گردان براى من اى پروردگار من به جانب خير و خوبى راهى را ( 2 ) و بگردان اى پروردگار من كسى را كه نصب كرده باشد دامى را براى من تا آنكه بيندازد مرا در آن دام افتاده « 2 » در آنچه مكر كرده است آن را و كسى كه كنده باشد براى من چاهى را تا آنكه بيندازد مرا در آن چاه بگردان تو او را واقع و افتاده در آنچه كنده است آن را و برگردان خداوندا از من از بدى آن شخص و از حيلهء او و از فساد او و از آزار او آنچه را كه برمىگردانى تو آن را از كسى كه كشيده است نفس خود را براى اطاعت كردن جزا دهنده و نداكننده كه مىخواند مردمان را به ايمان اى خداى من اين است بندهء تو اين است بندهء تو برآور مطلب او را و اين است بندهء ضعيف تو و اين است بندهء ضعيف تو بر طرف كن غم او را پس به تحقيق كه بريده شده است از او هر وسيلهء مگر وسيلهء تو ( 3 ) كوتاه شده است از او هر سايهاى مگر سايهء مرحمت تو [ خداى من تقاضاى مرا اين كه اگر آن را برگردانى كجا مصادف به اجابت خواهد رسيد و خيال مرا اگر دروغ بدانى كجا جايگاه ترساندن را تلافى كند ، پس باز نگردان درخواستكنندهء به در خود را كسى كه درى ديگر را نمىشناسد و از كنار خود منع مكن كسى را كه كنار ديگرى را نمىشناسد ] .
پس به سجده رود و بگويد :
هامش
( 1 ) و ممكن است كه انتصار به معنى بسيارى نصرت دادن و يارى كردن باشد . و اللَّه يعلم
( 2 ) « صريع » مفعول دويم است براى « و اجعل » يعنى و كسى را كه با من حيله كرده است واقع و افتاده در حيله خودش بگردان . يعنى چنان كن كه حيلهء او به خودش برگردد و او گرفتار به حيلهء خودش شود . و اللَّه يعلم