تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
( 1 ) از كردار و به پشتى گران به سبب گناهان و لغزشها و به نفسى كه مر راحت را عادت كرده شده است و مر خواننده‌هاى بدى را اطاعت‌كننده است آيا پس كافى نيست براى من اى پروردگار من از جهت وسيله بودن به سوى تو و از براى دست آويز در نزد تو آنكه من مر دوستداران دين ترا دوستدارم و در دوستى ايشان از حدّ تجاوزكننده‌ام و مر جامهء بلاء واقع در ميان ايشان را پوشيده‌ام و مر كتاب بار برداشتن رنج و تعب ايشان را درس خوانم آيا كافى نيست مرا آنكه روز را به شب مىكنم در ميان ايشان در حالى كه ستم رسيده‌ام و شب را به صباح مىآورم در حالى كه خشم فرو خورده‌ام و مىگذرانم من بعد از اندوه‌ها اندوه‌هاى ديگر را و بعد از دلگيرى دلگيرى ديگر را آيا نيست در نزد تو اى مولاى من به سبب آنها كه مذكور شد احترامى كه ناچيز نگردد و حقّى كه به پست‌تر از آن قناعت كرده مىشود پس چرا منع نمىكنى از من اى پروردگار من شرّ ايشان را و اينك من غرق شده‌ام ( 2 ) و وامىگذارى مىگذارى مرا همچنين و حال آنكه من به آتش دشمن خود سوخته‌ام اى مولاى من آيا مىگردانى تو دوستان خود را از براى دشمنان خود دور انداخته شده و از براى مكر ايشان صيد گرديده شده و آيا قلّاده مىكنى تو دوستان را از هلاك كردن دشمنان آنها را به طوقها و قلّاده‌ها و حال آنكه توئى صاحب نفسهاى ايشان اگر بستانى آنها را مىگردند جماد بىشعور و در قبضهء اختيار توست اصلهاى نفسهاى ايشان اگر قطع كنى آنها را هلاك مىشوند ايشان پس چه چيز باز مىدارد ترا اى پروردگار من از آنكه بر طرف كنى بدى ايشان را از من و بيرون كنى از ايشان در محافظت خود جامه ايشان را « 1 » و برهنه نمائى ايشان را از سلامتى كه به سبب آن در زمين تو چرا مىكنند و در ميدان ستمكارى بر بندگان تو نشاط و جولان مىكنند اى خداى من درياب مرا و هنوز نرسيده باشد به من غرق شدن و تلافى كن مرا تلافى كن مرا و هنوز پنهان نكرده باشد آفتاب عمر مرا تاريكى اوّل شب مرا اى خداى من بسا از ترسنده‌اى كه پناه برده باشد به سوى پادشاهى پس برگشته باشد از نزد او در حالى كه نگاهداشته شده است به امنيت و امان از ترس آيا پس اراده مىتوانم نمود من بزرگتر از پادشاهى تو پادشاهى را يا فراخ‌تر از نيكوئى تو نيكوئى را يا
هامش
( 1 ) يعنى جامهء حفظ خود را