( 1 ) من و شب را به صباح مىآورم در حالى كه خشم فرو بردهام من و مىگذرانم من « 1 » بعد از « 2 » اندوهها اندوههاى ديگر را و بعد از دلگيرى دلگيرى ديگر را آيا نيست نزد تو اى پروردگار من به سبب اينها احترامى كه ضايع و بىاجر نباشد و حقّى كه به پستتر از آن قناعت كرده مىشود پس چرا منع مىكنى تو از من « 3 » يارى خود را اى پروردگار من و حال آنكه اينك من غرق شدهام « 4 » و وامىگذارى مرا در آتش دشمن تو در حالى كه سوخته شدهام من « 5 » آيا مىگردانى تو دوستان خود را براى دشمنان خود دور گردانيدهشدگان و از براى حيلهء ايشان صيد گرديدهشدگان و آيا مىاندازى بر گردن دوستان از هلاك كردن دشمنان آنها را طوقها و قلادهها را « 6 » و حال آنكه توئى صاحب نفسهاى ايشان اگر مىستانى آنها را مىگرداند جماد بىشعور و در دست قدرت تو است اصلهاى نفسهاى ايشان اگر قطع كنى آنها را هلاك مىشوند ايشان و چه چيز منع مىكند ترا اى پروردگار من از آنكه باز دارى و منع كنى تو بدى ايشان را از من و بيرون آورى از ايشان از حفظ خود جامهء ايشان را « 7 » ( 2 ) و از آنكه برهنه كنى تو ايشان را از سلامتى كه به سبب آن در زمين تو خوشحالى مىكنند و در ميدان ستم كردن بر بندگان تو نشاط و جولان مىكنند خداوندا رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و درياب مرا و هنوز در نيافته باشد مرا غرق شدن و تلافى كن مرا و هنوز پنهان نكرده باشد آفتاب عمر مرا شفق مرگ « 8 » اى خداى من بسا از ترسندهاى كه پناه برده باشد بسوى پادشاهى پس برگشته است از نزد او در حالى كه فرو گرفته شده است به امنيّت « 9 » و امان از ترس آيا پس اراده مىتوانم نمود « 10 » اى پروردگار من بزرگتر از پادشاهى تو پادشاهى يا فراختر از نيكوئى تو نيكوئى را يا بيشتر از توانائى تو توانائى را يا بخشندهتر
هامش
( 1 ) فيروزآبادى گفته كه « قضاه » يعنى به او رسيد .
( 2 ) يا آنكه و من بعد از اندوههاى بسيار به اندوههاى ديگر مىرسم . و اللَّه يعلم
( 3 ) يا آنكه پس از من يارى خود را منع نكردهاى چنانچه اعراب شده . و اللَّه يعلم
( 4 ) در گناهان يا در بلاها و آزارها
( 5 ) هر گاه حريق به رفع خوانده شود بايد كه كلمهء « و أنا » نيز در كلام باشد . و اللَّه يعلم
( 6 ) و تو طوقهاى هلاكت را بر گردن ايشان مىاندازى
( 7 ) يعنى از آنكه جامهء ايشان را كه از حفظ تو است ، بيرون آورى . و اللَّه يعلم
( 8 ) شفق آن سفيدى است كه باقى مىماند در جانب مغرب بعد از غروب آفتاب از اول شب تا به وقت عشاء و بعضى گفتهاند تا به نصف شب . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى در حالى كه فرا گرفته بوده است و شامل بوده است او را امنيت و امان از ترس . يعنى هيچ ترسى نداشته است . و اللَّه يعلم
( 10 ) يعنى بزرگتر از ترا زيرا اراده نمىتوانم نمود كه بزرگترى از تو نيست تا آنكه او را اراده نمايم .