تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
( 1 ) خوف و اضطراب نموده‌اند پس ساكن گردان آنها را اى خداى من تلافى كن « 1 » قدمهائى را كه لغزيده‌اند و عقلهائى را كه در بيابانهاى « 2 » حيرت گمراه شدند زيان رسانيده است ضرر و بلا به شخص ضرر رسيده شده « 3 » و اجابت كرده است « 4 » خوانندهء او را « 5 » به عذاب و هلاكت پس آيا نيكوست از زيادتى احسان تو آنكه بگردانى آن مضرور را طعمهء از براى بلا و حال آنكه او از تو اميدوار است يا آنكه آيا نيكوست از عدالت تو آنكه فرو رود او به درياى بزرگ عقوبتها و حال آنكه او بسوى تو پناه آورنده است اى مولاى من هر آينه « 6 » اگر چه هستم من كه تعب قرار نمىدهم بر نفس خود در پرهيزكارى و نمىرسم من « 7 » در بار كردن بارهاى فرمانبردارى را به مرتبهء خشنودى تو و نيستم من داخل در ميان جماعتى كه ترك كردند دنيا را پس ايشان خشكيده « 8 » شكم‌هايند از گرسنگى و ضعيف چشمانند « 9 » از جهت گريه كردن بسيار بلكه هستم من كه آمدم ترا « 10 » اى پروردگار من در حالى كه متلبّسم به سستى از كردار ( 2 ) و به پشت گرانى به سبب گناهان و لغزشها و به نفسى كه مر راحت را عادت كرده شده است و مر خواننده‌هاى پس افكندن عبادت را اطاعت‌كننده است پس آيا نيست كافى ترا « 11 » اى پروردگار من از جهت وسيله بودن به سوى تو و دست آويز در نزد تو آنكه من « 12 » براى دوستان تو دوستدارم و در دوستى ايشان از حدّ تجاوزكننده‌ام آيا نيست كافى مرا آنكه روز را به شب مىكنم در ميان ايشان در حالى كه ستم رسيده‌ام
هامش
( 1 ) يعنى نگاهدار آنها را . ( 2 ) « مهامة » جمع مهمهة است و آن به معنى بيابان است . ( 3 ) مراد از مضرور آن شخص است كه دعا مىخواند . ( 4 ) يعنى و اجابت كرده است ضرر كسى را كه مضرور را به عذاب و هلاكت بخواند ، يا آنكه و اجابت كرده است ضرر كسى را كه آن ضرر را به عذاب كردن و هلاك نمودن مضرور بخواند . يعنى هر گاه كسى به ضرر بگويد كه تو به مضرور عذاب برسان و او را هلاك كن ، پس او نيز او را اطاعت كرده است و سخن او را شنيده است . و اللَّه يعلم ( 5 ) داعيه به معنى فرياد كردن نيز آمده . ( 6 ) ظاهر آن است كه كلمه « إن » در « لئن كنت » شرط باشد و جزاء آن در اين هنگام « امّا يكفيك » خواهد بود كه بعد از اين مىآيد . يعنى اگر چه من هستم كه فلان كار خوب را و فلان را نمىكنم ، بلكه چنين هستم كه ترا با گناهان بسيار آمدم . پس آيا كافى نيست از براى وسيله آمرزش تو اين كه من دوست مىدارم دوست از آن ترا و آنكه من ستم رسيده شده‌ام . ما حصل آنكه يعنى آيا همين محبت اهل بيت جهت وسيله و دست آويز در نزد تو كافى نيست . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى و من به مرتبهء خشنودى تو نمىرسم به سبب آنكه فرمانبردارى ترا بجاى نمىآورم . و اللَّه يعلم ( 8 ) يعنى از گرسنگى شكمهاى ايشان به اندرون رفته است و خشك گرديده است . ( 9 ) يعنى و نور چشمهاى ايشان از گريه كردن بسيار ضعيف گرديده است . ( 10 ) يعنى بلكه هستم من البته چنين كه آمدم ترا با عمل ضعيف و گناه بسيار . و اللَّه يعلم ( 11 ) « أمّا يكفيك » جزاست از براى « لئن كنت » يعنى اگر چه من پرهيزكار نيستم و به مرتبه رضا نمىرسم و داخل مردمان صلحا نيستم بلكه هستم چنين كه آمدم ترا با گناهان بسيار پس آيا كافى نيست از براى وسيلهء به سوى تو آنكه من دوستدار اهل بيت عليهم السلام هستم و اين كه مظلومم . و اللَّه يعلم ( 12 ) مخفى نماند كه هر گاه وسيله و ذريعة به رفع خوانده شود بايد كه إنّى به كسر همزه خوانده شود چنان كه برخى اعراب شده . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 523 | السيد ابن طاووس / الطبسي