( 1 ) هستى پس از هر چيز و توئى وجود دهنده براى هر چيز آفريدهاى تو هر چيزى را به اندازهاى و توئى شنوا و بينا و گواهى مىدهم من به آنكه تو همچنين بودهاى و خواهى بود چنين و هميشه خواهى بود و توئى زندهء به خود بر پاى فرا نمىگيرد ترا پينكى و نه خواب و تعريف كرده نمىشوى به وهمها ( 2 ) و درك كرده نمىشوى تو به حاسّها [ و ادراك نمىكند ترا حاسّها ] و تقدير كرده نمىشوى تو « 1 » به اندازه و تشبيه كرده نمىشوى تو [ و مانند نيستى تو ] به آدميان و گواهى مىدهم به آنكه خلايق همهء ايشان بندگان تو و كنيزان تواند و توئى پروردگار و مائيم پروردهشدگان و توئى آفريدگار و مائيم آفريدهشدگان و توئى روزى دهنده و مائيم روزى دادهشدگان پس از براى توست ستايش اى خداوند من چون كه آفريدهاى تو مرا آدمى مستوى الخلقهء به اعتدال و گردانيدهاى مرا بىنياز نگاهداشته شده بعد از آنكه بودم من طفل كودك پس قوت دادى تو مرا « 2 » از پستان شيرى گواراى كامل و غذا دادى مرا بعد از اين غذائى نيكو و گوارا و گردانيدى مرا مردى درست جثّهء معتدل الاعضا پس از براى توست ستايش ستايشى كه اگر شمرده شود در شمار نيايد آن ( 3 ) و اگر گذارده شود در جايى گنجايش نداشته باشد آن را چيزى ستايشى كه غالب آيد بر همهء ستايش ستايشكنندگان و ثنائى كه بلند گردد بر ثناى هر چيزى و زيادتى كند و بزرگى نمايد بر اينها همه و هر وقتى كه ثنا گفته باشد خدا را چيزى و همهء ستايش براى خداست چنانچه دوست مىدارد خدا آنكه ثنا گفته شود او و همهء حمد براى خداست به شمارهء آنچه آفريده است او را و به قدر آنچه آفريده و به سنگينى بزرگترين آنچه آفريده است و به وزن سبكترين آنچه آفريده است و به شمارهء كوچكترين آنچه آفريده است و به شماره و مقدار بزرگترين آنچه آفريده است و همهء ستايش براى خداست تا آنكه راضى شود پروردگار ما و بالاتر از خشنودى و سؤال مىكنم خدا را آنكه رحمت فرستد بر محمّد و بر آل محمّد [ و آنكه بيامرزى براى من گناه مرا ] و آنكه پسنديده كند براى من كار مرا و پذيرد و قبول نمايد توبه مرا بدرستى كه خدا قبولكنندهء توبه و مهربان است اى خداوند من و بدرستى كه من مىخوانم ترا و سؤال مىكنم ترا به حق نامت كه خوانده است ترا به آن نام برگزيدهء تو كه پدر ما آدم است
هامش
( 1 ) يعنى ترا به چيزى قياس نمىتوان كردن .
( 2 ) يعنى روزى دادى تو مرا از شير پستان مادر و دايه من .