تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
( 1 ) آنكه اميدوار باشد از تو پس نااميد كرده باشى تو او را يا كيست آنكه نزديكى جسته باشد بسوى تو پس دور كرده باشى تو او را اى پروردگار من آن فرعون كه بود صاحب قوّت با وجود دشمنى او و كفر او و سركشى او و دعوى كردن او خدائى را براى خود و با وجود دانستن تو به اينكه او توبه نمىكند و بر نمىگردد و ايمان نمىآورد [ و بازگشت نمىكند ] و فروتنى نمىكند اجابت نمودى براى او دعاى او را و بخشيدى به او مطلب او را از روى كرم از جانب خود و بخشش خود و از جهت كمى مرتبهء آنچه سؤال كرده بود از تو در نزد تو با وجود آنكه بزرگ بود آن در پيش او از جهت آنكه فراگيرنده و تمام‌كننده باشى با تو دليل خود را « 1 » بر او و از جهت محكم نمودن حجّت خود را بر او در هنگامى كه ظلم نمود و كافر شد و گردن فرازى نمود « 2 » بر گروه خود و بزرگى كرد و به سبب كفر خود بر قوم خودش سرافرازى نمود به سبب ستم كردن او بر نفس خود گردن كشى كرد و به سبب بردبارى تو از او طلب بزرگى نمود پس نوشت او « 3 » ( 2 ) و حكم كرد [ و لازم گردانيد ] بر نفس خودش از روى دليرى از او آنكه جزاى مانند او شخصى اين است كه غرق شود در دريا پس جزا دادى تو او را به آنچه لازم ساخته بود خودش بر نفس خودش اى خداى من و من بندهء توام و پسر بندهء توام و پسر كنيز توام و من اعتراف‌كننده‌ام از براى تو به بندگى و اقرار دارم به آنكه تو توئى خدا كه نيست خدائى مگر تو آفرينندهء منى نيست خدائى براى من غير از تو و نيست پروردگارى براى من سواى تو اقرار دارم به آنكه توئى پروردگار من و بسوى توست بازگشت من دانايم من به آنكه تو بر همه چيز توانائى مىكنى آنچه را كه مىخواهى و ثابت مىكنى آنچه را كه اراده نمائى نيست تأخيركننده‌اى مر امر ترا و نيست برگرداننده‌اى مر حكم ترا و دانايم من به آنكه تو اوّل همهء چيزهائى و آخر همهء اشيائى و آشكارى تو « 4 » و پنهانى تو موجود نشدى تو از چيزى و جدا نگشتى تو از چيزى بوده‌اى تو پيش از هر چيز و توئى كه
هامش
( 1 ) يعنى تو دعاى او را مستجاب كردى و حاجت او را برآوردى كه عبارت از برگردانيدن رود نيل است از جهت آنكه تو بر او حجت خود را تمام نمائى و او را مؤاخذه كنى به اين جهت كه با وجود آنكه اين همه نعمتها كه به تو داديم و دعاى ترا قبول كرديم و حاجت ترا برآورديم پس تو چرا كفر ورزيدى و دعوى خدائى كردى و سركشى نمودى . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى و تكبر نمود بر قوم خود . ( 3 ) اشاره است به آن چه مروى است كه روزى جبرئيل عليه السلام به صورت شخصى نزد فرعون آمد و گفت : جزاى كسى كه خداى خود را نافرمانى كند و او را سركشى و طغيان نمايد ، چه چيز است ؟ فرعون گفت كه : سزاى او آن است كه او را در اين رود نيل غرق كنند . پس جبرئيل گفت : اين را بر جايى بنويس تا اين كه حجّتى براى من بر آن شخص باشد . فرعون همين مضمون را بر جايى نوشت و به جبرئيل داد ، تا آنكه روزى كه فرعون و قوم او در دريا غرق شدند جبرئيل عليه السلام حاضر شد و همان نوشته را به او نمود و گفت بدرستى كه خداى تعالى ترا جزا داد به همان حكمى كه تو در بارهء خود نموده‌اى و اين است نوشته تو . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى آشكار است دليل بر وجود و توحيد تو و پنهان است كنه ذات تو يا آنكه آشكار است نعمتهاى تو و پنهان است ذات تو كه ديده نمىشود . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 436 | السيد ابن طاووس / الطبسي