( 1 ) مصرى از براى هر سختى و محنتى . ابو الحسن علىّ بن حمّاد مصرى به جمعى خبر داده است و او گفته كه خبر داد به من ابو عبد اللَّه حسين بن محمّد علوى و او گفته كه حديث نمود به من محمّد بن علىّ علوى حسينى مصرى كه : به من اندوه شديدى رسيد و بر من امر عظيمى از جانب مردى از اهل بلد من از حكّام آن ولايت رخ نمود . پس من از آن ترسيدم چنان ترسى كه من خلاصى از آن را اميد نداشتم . پس به سوى مشهد مولايمان و پدران خود صلوات اللَّه عليهم به حائر حضرت امام حسين عليه السلام متوجّه شدم از جهت آنكه به ايشان التجاء برم و به قرب ايشان پناه گيرم و امان يابم از شدّت قهر و خشم كسى كه از آن مىترسيدم و چون به آنجا رسيدم ، در حائر پانزده روز اقامت كردم و دائما در شب و روز مشغول به خواندن دعا و زارى كردن بودم تا آنكه مرا حضرت صاحب الزّمان و خليفة الرّحمن عليه و على آبائه افضل التحيّة و السلام ظاهر شد . پس آن حضرت در شبى ما بين خواب و بيدارى مرا آمد و فرمودند كه : اى فرزند من تو از فلان شخص ترسيدهاى ؟ در جواب گفتم : بلى ، اراده دارد كه نسبت به من چنين و چنين را بجاى آورد . ( 2 ) پس من به آقايان خود عليهم السلام متوسّل گشتم از جهت آنكه من به سوى ايشان شكوه نمايم ، تا آنكه مرا از اين بليّه نجات دهند . پس آن حضرت فرمودند كه : چرا تو خدا و پروردگار خود و پروردگار پدران خود را به دعائى نمىخوانى كه به آن دعا پيغمبران و اجداد من صلوات اللَّه عليهم خدا را خواندهاند در وقتى كه در شدّت و سختى بودند . پس خداى تعالى از ايشان آن شدّت را بر طرف كرد . پس من گفتم و كدام است آن دعائى كه ايشان خواندند تا آنكه من نيز آن را بخوانم ؟ آن حضرت فرمودند كه : شب جمعه شود پس غسل كن و نماز خود را بجاى آور ، پس هر گاه از سجدهء شكر فارغ شوى ، پس اين دعا را بخوان و حال آنكه بر دو زانوى خود زارى كنان نشسته باشى .
راوى گويد كه آن حضرت مرا در پنج شب پى در پى مىآمدند و بر من اين دعا را مكرّر نمودند تا آنكه اين دعا را ياد گرفتم ( 3 ) و چون شب جمعه شد آن حضرت نيامدند . پس من برخاستم و غسل كردم و جامهء خود را تغيير دادم و بوى خوش استعمال نمودم و نماز شب را بجاى آوردم و به دو زانو نشسته خداى عزّ و جلّ را به اين دعا خواندم و چون شب شنبه شد ، حضرت صاحب الامر عليه السلام مرا آمد به همان نحوى كه در شبها ما بين خواب و بيدارى مىآمد . پس به من فرمودند كه : دعاى تو اى محمّد مستجاب شد و دشمن تو كشته شد و او را خداى عزّ و جلّ هلاك نمود نزد فارغ شدن تو از خواندن دعا . محمّد گويد كه چون داخل در صبح شدم نبود ارادهء من به غير آنكه سروران خود را وداع نمايم و به منزلى كه از آن گريخته بودم ، برگردم .
پس چون بيرون رفتم و به اثناء راه رسيدم ، قاصدى را ديدم كه از جانب اولاد من كتابتى داشت : مضمون آنكه مردى كه شما از آن گريخته بوديد جماعتى را جمع نمود و از براى ايشان مائده را تهيّه نمود ، پس چيزى خوردند و آب آشاميدند ( 4 ) و بعد از آن قوم متفرّق شدند و آن شخص و غلامان او خوابيدند پس چون صبح شد ، يافتند كه آن شخص حركتى نمىكند ، چون پردهاى را كه بر روى او بود ، برداشتند ، او را ديدند كه كشته شده و سرش از قفا از بدن جدا گرديده و خون به راه افتاده و اين در شب جمعه بود و معلوم نشد كه كدام شخص اين كار را كرده است . و فرزندان من طلبيده بودند كه من رفتن به آن شهر را تعجيل نمايم پس چون به آن شهر رسيدم و از اين حكايت سؤال نمودم و آنكه در چه وقت كشته شدن او واقع شده بوده است ؟ ظاهر شد كه در وقت فارغ شدن من از خواندن اين دعا بوده است ( 5 ) و دعاء علوى مصرى اين است :
اى پروردگار من كيست آن كسى كه خوانده باشد ترا پس برنياورده باشى تو حاجت او را و كيست آنكه سؤال كرده باشد ترا پس نداده باشى تو مطلب او را آيا كيست
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٤٣٥