تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
( 1 ) در شوال سنه سيصد و نود و شش نوشته شده است ، شرح دعاى مشهور به علوى مصرى را به اين عبارت يافتم كه اين دعائى است كه آن را سيّد ما حضرت امام محمّد مهدى مؤمّل صلوات اللَّه عليه در خواب به مردى از شيعيان و پيروان خود تعليم كرده است و آن شخص مظلوم بود . پس خداى تعالى او را از آن ظلم خلاصى داد و دشمن او را بقتل رسانيد . به ما ابو على احمد بن محمّد بن حسين بن اسحق بن جعفر بن محمّد علوى عريضى به حران حديث نمود و او گفته كه ( 2 ) حديث نمود به من محمّد بن على علوى حسينى ساكن به مصر آنكه بر من امر عظيمى و اندوه شديدى از جانب حاكم مصر وارد شد و اراده داشتت كه مرا بنزد احمد بن طولون بفرستد . پس من از مصر به قصد حج بيرون آمدم و چون از حج فارغ گشتم ، متوجّه به عراق شده ارادهء زيارت روضهء مولاى خود حضرت امام حسين بن على صلوات اللَّه عليهما را نمودم از جهت آنكه به مرقد آن حضرت پناه گيرم و التجا برم و از شدّت قهر و غضب آن كسى در امان باشم كه از او مىترسيدم . پس چون به كربلاى معلّا رسيدم پانزده روز در حائر مقيم گشتم و پيوسته در شب و روز دعا مىكردم و زارى مىنمودم تا آنكه بر من حضرت قائم زمان و دوست خداى رحمان در ميان خواب و بيدارى ظاهر شد و به من گفتند كه : به تو حضرت امام حسين عليه السلام مىفرمايد كه اى پسر من آيا تو از فلان شخص مىترسى ؟ ( 3 ) در جواب گفتم : بلى زيرا كه او اراده دارد آنكه مرا هلاك نمايد . پس به سوى آقاى خود پناه آورده‌ام تا آنكه به او شكوه نمايم از آنچه به من اراده دارد . پس فرمودند كه : چرا خداى خود را و خداى پدران خود را به دعائى نخوانى كه خدا را به آن دعا پيغمبران پيش خواندند هر گاه ايشان را محنتى و شدّتى روى مىنمود ، پس خداى تعالى آن محنت را از ايشان به بركت اين دعا بر طرف مىنمود . من گفتم : كدام است آن دعائى كه ايشان مىخواندند ؟ پس آن حضرت فرمودند كه : هر گاه شب جمعه شود غسل كن و بعد از فراغ از نماز شب سجدهء شكر به جاى آور ، چون سر از سجده بردارى بر دو زانوى خود بنشين و اين دعا را بخوان . محمّد بن على گويد كه و همچنين آن حضرت را ديدم كه در ميان خواب و بيدارى در همان وقت تا به پنج شب متعاقب مرا آمدند و بر من اين دعا را تكرار نمودند تا آنكه آن را حفظ نمودم و ديگر نيامدند . ( 4 ) و چون شب جمعه شد پس من غسل كردم و جامه‌هاى پاكيزه پوشيدم و بوى خوش استعمال نمودم و نماز شب كردم و سجده شكر بجاى آوردم و به دو زانوى خود نشسته خداى عزّ و جلّ را به اين دعا خواندم . پس چون شب شنبه شد آن حضرت مرا آمدند و فرمودند : بدرستى كه دعاى تو مستجاب شد و دشمن تو كشته گرديد وقتى كه تو از خواندن دعا فارغ شدى به امر همان شخص كه مىخواست كه ترا به سوى او بفرستد از جهت آنكه ترا بقتل رساند . راوى گويد كه چون صبح شد سيّد و مولاى خود حضرت امام حسين عليه السلام را وداع نمودم و از آنجا بيرون آمده متوجّه مصر شدم . پس چون به ولايت أردن رسيدم كه از توابع مصر است و اراده داشتم كه به مصر روم . كسى را [ يكى ] از همسايگان خود را در مصر ديدم كه مردى مؤمن بود و حكايت نمود كه خصم من به امر احمد بن طولون هلاك شد . پس او را در صبح يافتند كه سر او را از پى سر در شب جمعه بريده‌اند و امر نمود كه او را به رود نيل انداختند و چون داخل مصر شدم به من جماعتى از اهل بيت و برادران و دوستان من خبر دادند آنكه او كشته شده بود در وقتى كه من از خواندن اين دعا فارغ شده بودم ، همچنان كه به من مولاى من حضرت صاحب الامر صلوات اللَّه عليه خبر داد . پس بعد از آن راوى آن دعا را مذكور نمود . ابن طاوس گويد كه : چون در اين روايت كه مذكور شد زيادتى و كمى نسبت به روايتى ديگر بود كه بعد از اين مذكور مىشود ، لهذا من اين را نيز به روايتى ديگر ذكر مىنمايم كه آن اين است : ذكر آنچه ما آن را از دعاى مولاى ما حضرت امام محمّد مهدى صلوات اللَّه و سلامه عليه به روايتى ديگر اختيار نموديم . پس ، از آن جمله دعائى است مشهور به دعاء علوى
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 434 | السيد ابن طاووس / الطبسي