( 1 ) به سوى من نجات و ظفر را به رسيدن به آنچه اميد دارم من آن را به سبب رسيدن من به سوى آنچه توقع دارم آن را و توفيق ده مرا خداوندا در برآمدن حاجت من به سبب رسيدن آرزوى من و به راست آمدن خواهش من و پناه ده مرا خداوندا به كرم و بخشش خود از زيانمندى و نااميدى و از پس افكندن و تأخير نمودن و معوّق داشتن حاجت مرا خداوندا بدرستى كه تو توانگرى به سبب بخششهاى بزرگ و انعامكنندهاى آنها را به بندگان و تو بر همه چيز توانائى و به بندگان خود دانا و بينائى .
( 2 )
ك : دعاهاى حضرت امام ابو الحسن على نقى عليه السلام
ذكر آنچه آن را از دعاهاى مولاى ما حضرت ابو الحسن امام على نقى هادى پسر حضرت امام محمّد تقى عليهما السلام اختيار كردهايم .
1 - پس از آن جمله آن دعائى است كه آن را و سند آن را در نسخهء كهنهاى يافتيم كه عبارتش اين است كه : مرا شريف حديث كرد ابو الحسن محمّد بن محمّد بن محسن بن يحيى بن رضا كه دائم گرداند خداى تعالى توفيقات او را در روز جمعه بيست و پنجم از ماه ذى حجّة سنهء چهار صد و چهار در مشهد مقابر قريش ( يعنى در مشهد امام موسى كاظم عليه السلام ) و او گفته كه حديث نمود به من پدرم رضى الله از حفظ كه حديث نمود به من ابو عبد اللَّه محمد بن ابراهيم بن صدقه در روز شنبه بيست و هفتم شهر صفر سنهء سيصد و شصت و دو در همان مشهد مقابر قريش على ساكنه السلام ، و او گفت كه خبر داد ما را سلامة بن محمّد ازدى و او گفته كه حديث نمود به من ابو جعفر بن عبد اللَّه عقيلى و حديث نمودم به من ابو الحسن محمّد بن تريك رهاوى و او گفته كه خبر داد به من ابو القاسم عبد الواحد موصلى از روى اجازة و روايت نموده است به من ابو محمّد جعفر بن احمد بن عبد اللَّه بن عقيل بن عبد اللَّه بن عقيل بن محمّد بن عبد اللَّه بن عقيل بن ابو طالب عليه السلام ( 3 ) و او گفته كه حديث نمود به من علىّ بن احمد بن محمّد بن حسين بن اسحق بن جعفر بن محمّد و او گفته كه حديث نمود به من ابو روح نسائى [ نسابى خ . ل . ]
از حضرت ابو الحسن امام على نقىّ بن امام محمّد تقى عليهما السلام آنكه آن حضرت اين دعا را خواندند كه بعد از اين مذكور مىشود از جهت دفع ضرر متوكّل بعد از آنكه حمد و ثناء الهى را بجاى آوردند .
و ايضا ابن طاوس گويد كه : سند اين دعا را يافتم كه به روايتى ديگر منقول است و عبارت آن اين است : روايت شده به سندهاى معتبر از زرافة دربان متوكل كه مرد شيعهاى بود ، آنكه روزى متوكل فتح بن خاقان را در نزد خود حاضر نمود و او در نزد متوكّل آن قدر قرب و منزلت داشت كه هيچ يك از مردمان و فرزندان و اهل بيت او در نزد او آن قدر منزلت نداشتند و خواست كه بر مردمان مرتبهء او را ظاهر سازد . پس همهء اهل مملكت خود را از جماعت اعزّهء اهل خود و غير ايشان را از وزراء و امرا و اركان دولت و لشكريان خود و ساير اعزّهء ناس را امر كرد كه زينت كنند و لباسها فاخر پوشند و همگى از شهر بيرون روند در كمال تقطيع و پياده در پيش روى متوكل و پس هيچ احدى سوار نشود الّا متوكّل و فتح بن خاقان كه در شهر سرّ من راى سوار شدند و همگى مردمان پياده پيش پيش و در نزد متوكّل نسبت به مرتبههاى خود مىرفتند تا آنكه از شهر بيرون رفتند و آن روز هوا در نهايت گرمى و شدت حرارت بود و از جملهء اشراف و اعزّه حضرت امام على نقى عليه السلام بودند ( كه