تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
( 1 ) از براى توست ستايش بر بلاى برگرديده شده و بر بسيارى احسان و بر دفع كردن بلاهاى تو ترسيده شده را و بر خوار و ذليل گردانيدن تو بيراهه رونده و ظلم‌كننده را و از براى توست ستايش بر كمى تكليف تو و بر بسيارى تخفيف تو گناهان را و بر قوّت دادن تو ناتوانان را و بفرياد رسيدن تو ستم رسيده را و از براى توست ستايش بر فراخى مهلت دادن تو « 1 » و بر هميشه بودن زيادتى احسان تو و بر برگردانيدن عذاب و عقوبت خود را و بر نيكو بودن كارهاى تو و بر پى در پى بودن بخششهاى تو و از براى توست ستايش بر پس افكندن تو شتاب نمودن عقوبت را و به روا گذاشتن تو مؤاخذه كردن مردمان را به عذاب و بر هموار كردن تو راه بازگشت بسوى ترا و بر فرو فرستادن تو باران را از ابر . ( 2 )

مناجات براى طلب كردن حاجتها

خداوندا سزاوار است كسى كه فرموده‌اى تو او را به دعا كردن آنكه بخواند ترا و لايق است كسى را كه وعده داده‌اى تو او را به برآوردن حاجت او آنكه اميد داشته باشد از تو و براى من خداوندا حاجتى است به تحقيق كه عاجز شده است از آن چارهء من و سست گشته است در آن قدرت من و ناتوان شده است از رسيدن و يافتن آن قوّت و توانائى من و آراسته براى من نفس من كه امر فرماينده است مرا به بدى و دشمن فريب دهندهء من است آنچنان دشمنى كه من از جهت آن مبتلايم آنكه رغبت و خواهش نمايم « 2 » در آن حاجت به سوى شخص ضعيفى « 3 » مثل خود پس برگردانيدى تو به شفقت خود بر من عقل مرا و درست نمودى در طريقهء خواهش نمودن فكر مرا و گشودى به اميد داشتن از تو سينهء مرا تا آنكه اعتماد نمودم به تو در آن حاجت و خواهش كردم به سوى تو در آن حاجت خداوندا و ظفر ده مرا به حاجت به بركت‌دارترين ظفرى و بنماى به من بسوى آن حاجت راه رستگارى را و بگشاى به اميد داشتن مر بر آوردن تو حاجت مرا سينهء مرا و آسان گردان در تهيهء سببهاى خوبى امر مرا و برسان
هامش
( 1 ) يعنى بر اين كه مردمان را از عذاب و عقوبت دنيوى مهلت داده‌اى . ( 2 ) در بعضى از نسخه‌ها از فقره « أن ارغب فيها الى ضعيف » تا به فقرهء « اللّهم و انجحها » در حاشيه مذكور است و به جاى آن چنين است « له أن ارغب إليك فيها » و بعد از اين « اللّهم و أنجحها » است و در بعضى از نسخه‌ها آن فقرات در اصل است و علامت نسخه بر آن است و در بعضى در اصل است بدون علامتى و ظاهر آن است كه اين فقره از اصل باشد و در كار است زيرا كه معنى كلام بدون اين فقرات ناتمام و احتياج به تكلّف بسيار است ، از جهت آنكه متعلّق تسويل نمودن نفس و زينت دادن آن و دشمنى كردن آن است ، در اين هنگام در كلام مذكور نخواهد بود و به توهم خواهد افتاد كه متعلق آن كلام آن « أرغب إليك فيها » باشد و اين صحيح نيست چه رغبت داشتن به جناب اقدس الهى در حاجتها امرى نيكو و حسن و ممدوح است نه آنكه از تسويلات نفسانى و امرهاى بد و قبيح باشد و هر گاه اين فقرات در كلام نباشد پس بايد كه متعلّق تسويل محذوف باشد يعنى متوسل شدن به بندگان و « ان ارغب » مقدّر باشد به كراهة « ان أرغب » يعنى نفس من مرا تسويل نموده است به آنكه متوسل به بندگان شوم از جهت كراهت آنكه مبادا به سوى تو در حاجتها رغبت نمايم و اين معنى بسيار بعيد و در كمال تكلّف است چنانچه بر متأمّل مخفى نماند . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى رغبت نمايم به سوى شخصى از مردمان دنيا كه او نيز مثل من ضعيف و محتاج است . ما حصل معنى آنكه نفس فريبنده و دشمن من مرا فريب و زينت داده است در نزد من آنكه در حاجتها به بندگان تو و به مردم دنيا رغبت نمايم و متوسل شوم كه ايشان نيز مثل من محتاج و ضعيف هستند و ليكن به سبب شفقت تو ، تو عقل مرا از اين رأى باطل برگردانيدى و تو مرا به فكر انداختى تا اين كه برگشتم و اعتماد نمودم و خواهش كردم به سوى تو در حاجت و مطلبى كه دارم . و اللَّه يعلم