بسيار خشمناك و سخت را ( 1 ) و يارى كن مرا به سپاه بسيار و انبوه و به روحهاى اولياء و فرشتگان فرمانبرداران كه متحصّن گردانند آن دشمنان را [ كه نزاع و دفع نمايند ايشان را - سنگريزه اندازند ايشان را ] به حجّتى و دليلى كه برسد به ايشان و بيندازند بجانب ايشان ستارههاى « 1 » سوراخكننده را و آتش سوزان زبانه كشنده را و مس گداخته فرو رونده را و انداخته مىشوند ايشان به تيرهاى شهاب از هر طرفى از اطراف جهت راندن ايشان و آماده است براى ايشان عقاب ثابت و دائم خوار گردانيدم من ايشان را و منع كردم ايشان را و غالب شدم بر ايشان به بركت نام خداى بخشندهء مهربان و به حق طه « 2 » و به حق يس « 3 » و به حق پراكندهكنندهها « 4 » و به حق طسمها « 5 » و به حق قرآن فرستاده شده و به حق حمها « 6 » و به حق كهيعص « 7 » و به حق حم عسق « 8 » و به حق ق « 9 » و به حق قرآن بزرگوار و به حق تبارك « 10 » ( 2 ) و به حق ن « 11 » و به حق قلم اعلا و به حق آنچه مىنويسند فرشتگان و به حق محلهاى غروب « 12 » ستارگان و به حق كوه طور سينا و به حق كتاب نوشته شده در صحيفهء گشوده شده و به حق خانهء آبادان « 13 » ( مراد خانهء كعبه است ) و به حق سقف بلند گردانيده شده ( مراد آسمان است ) و به حق درياى مملو و پر بدرستى كه عقوبت پروردگار تو هر آينه واقع مىشود نيست براى آن هيچ دفعكنندهاى پس برگرديدند در حالى كه پشتكنندگان بوده « 14 » و بر پاشنههاى خود باز گشتگان بودند به قهقرا [ حق واقع شد و نابود شد
هامش
( 1 ) مشهور آن است كه تير شهاب علامتى است آتشى كه آن را فرشتگان در عقب سر شياطين مىاندازند و ايشان را از رفتن به آسمان منع مىكند و بعضى گفتهاند آنها ستارهاى چند هستند كه غير ثوابت و سيّارند و در جاى خود ديده نمىشوند و چون از موضع خود ساقط شوند و به زمين نزديك گردند ديده مىشوند و بعضى گويند كه همان ستارههاى ثوابتاند كه مرئىاند و چون از جاى خود ساقط مىشوند همان لحظه خداى تعالى به جاى آنها ستارهاى ديگر خلق مىكند . مترجم گويد كه قول اوّل نزد فقير اقوى واضح است . و اللَّه يعلم
( 2 ) « طه » اسمى است از اسماء خداى تعالى يا آنكه مراد چهارده معصوم صلوات اللَّه عليهم اجمعين است چه طا در عدد نه است و ها پنج است كه مجموع چهارده مىشود و به معانى ديگر نيز تفسير نمودهاند كه سابق به بعضى از آنها اشاره شده . و اللَّه يعلم
( 3 ) « يس » اسم پيغمبر صلى الله عليه و آله است .
( 4 ) يعنى بادهائى كه پراكندهكنندههاى ابر هستند .
( 5 ) « طسم » اسمى از اسماى خداى تعالى است و بعضى گويند كه طسم اشاره است به طاهر و ساتر و مجيد و به معانى ديگر نيز تفسير نمودهاند . و اللَّه يعلم
( 6 ) « حم » اسمى از اسماى الهى است و بعضى گفتهاند كه اشاره به حكيم و حميد و امثال آن است . و اللَّه يعلم
( 7 ) « كهيعص » اسمى از اسماء الهى است و بعضى گويند كه حمدى است از حمدهاى الهى و حقيقت آن معلوم نيست و بعضى گويند كه « كاف » اشاره است به كربلا و « ها » به هلاكت و « يا » به يزيد و « عين » به عطش و « صاد » به صبر . و اللَّه يعلم
( 8 ) عسق اسمى است از اسماء قرآن .
( 9 ) حرف « قاف » اشاره است به كلمهء قادر يا قرآن و به معانى ديگر نيز تفسير نمودهاند . و اللَّه يعلم
( 10 ) كلمهء « تبارك » اشاره است به بركت و خير .
( 11 ) حرف نون اشاره به كلمهء نور است .
( 12 ) تخصيص مغارب به ذكر جهت آن است كه غروب دلالت مىكند بر زايل شدن و بر طرف گشتن دنيا و نعمتهاى آن . و اللَّه يعلم
( 13 ) المعمور مراد كعبه معظمه است يا آنكه خانهاى است در آسمان چهارم كه برابر خانه كعبه معظمه است و در حديث وارد شده كه ملائكه طواف آن را مىنمايند . و اللَّه يعلم
( 14 ) مراد آن است كه از شنيدن قرآن و از تصديق و عمل نمودن به آن اعراض نمودند . و اللَّه يعلم