تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
( 1 ) زده شده و قرار داده شده است بر ايشان خوارى هر كجا كه يافت شدند گرفته شدند و كشته شدند كشته‌شدنى خفيف و خوار ، كارزار نمىكنند ( يهودان ) با شما در حالى كه متفق باشند مگر آنكه در قريه‌هاى قلعه و حصار دار يا از عقب ديوارها حرب ايشان در ميان خودها سخت است گمان مىكنى تو ايشان را كه متفقند با يك ديگر و حال آنكه دلهاى ايشان مختلف و پراكنده است اين به سبب آن است كه ايشان جماعتىاند كه نمىيابند حق را پناه مىبرم از شرّ دشمنان به قلعهء بسيار محكم پس نتوانستند آنكه بالا روند آن را و قدرت نداشتند مر آن را كه سوراخ كنند پس جاى گرفتم و متوجه شدم بسوى جانبى بسيار محكم و پناه بردم بسوى محلّ پناه قوى محكم بلند جانبى بسيار محكم و پناه بردم بسوى محل پناه قوى محكم بلند و چسبيده‌ام بدين محكم و زره خود قرار دادم هيبت امير المؤمنين عليه السلام را ( 2 ) و تعويذ خود قرار دادم دعاى و عوذهء سيمان پسر داود را كه بر او باد سلام و دورى جستم از شرّ دشمنان به انگشترى او پس من در هر كجا باشم هستم ايمن و در كمال آرام و دشمن من هست در هولها و ترسها سرگردان به تحقيق كه فرو گرفته شده است به خفّت و پوشيده شده است به خوارى و كوبيده شده است سر او به مذلّت و تكيده‌ام بر نفس خود سراپردهء محافظت را دلبسته و آويخته‌ام بر خود هيكل [ و داخل شدم من در هيكل ] هيبت را و بر سر خود نهاده‌ام تاج كرامت و شرف را و بر ميان بسته‌ام شمشير عزّت را كه گذر نمىشود و پوشيده گشتم از گمان‌هاى ناپسنديده دشمنان و پنهان شدم از چشمهاى بد ظالمان و ايمن گشتم من بر نفس خود و سالم شدم از شرّ دشمنان خود و ايشان براى من فروتنى و از من ترسنده‌اند و از من گريزان و دورشوندگانند گويا كه ايشان خرهاى وحشى رم‌كننده‌اند كه گريخته‌اند از شيران ( 3 ) كوتاه است دستهاى ايشان از رسيدن به من و كر است گوشهاى ايشان از شنيدن « 1 » سخن من و كور است ديده‌اى ايشان از ديدن من و گنگ است زبانهاى ايشان از يادآورى من و غافل است عقلهاى ايشان از شناختن من و ترسيده است دلهاى ايشان و لرزيده و مضطرب است پهلوهاى ايشان از ترس من و كند شد تندى غضب ايشان و شكسته شد شأن و شوكت ايشان « 2 » و به زير افتاده سرهاى ايشان و گشوده شد « 3 » عزم ايشان و پراكنده شد جمعيت ايشان و مختلف گرديد اتفاق ايشان
هامش
( 1 ) يا از شنيدن سخنى كه شخصى در بارهء ضرر رسانيدن به من به ايشان گويد . ( 2 ) شوكت به معنى تندى و صاحب يراق و اسلحهء جنگ بودن است . ( 3 ) يعنى عزمى كه بر ضرر و دشمنى من بسته بودند ، گشوده شده است يا آنكه ارادهء ايشان بر آزار رسانيدن به من مضمحل و باطل گشته است .