تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
( 1 ) و از هم پاشيد اسباب مجتمع ايشان و سست شد سپاه ايشان و گريخت لشكر ايشان و برگشتند پشت‌كنندگان زود باشد كه گريخته شوند همهء كافران و برگردانند پشتهاى خود را بلكه روز قيامت وعده‌گاه عذاب ايشان است و عذاب قيامت سخت‌تر و تلخ‌تر است فايق آمدم و غلبه نمودن بر ايشان به يارى محمّد پسر عبد الله رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او و به استعانت بلندى خدا كه بود آنكه غالب مىگرديد بر دشمنان به بركت آن امير المؤمنين على بر او باد سلام كه صاحب جنگهاى عظيم و از پاى درآورندهء اسب سواران و هلاك‌كننده سركرده‌هاى دشمنان است و عزيز و غالب گشتم بر ايشان به بركت نامهاى خدا كه نيكويند و به بركت صفتهاى او « 1 » كه بلندند و بيرون آمدم و ظاهر گشتم « 2 » بر دشمنان خود به عقوبت خدا عقوبتى بسيار سخت و عذابى بسيار شديد ( 2 ) و خوار گردانيدم ايشان را و كوبيدم سرهاى ايشان را و پيچيدم گردنهاى ايشان را پس گرديد گردنهاى ايشان براى من فروتنىكنندهء زيانمند و نااميد است كسى كه مرا قصد بد نمايد و هلاك شده است كسى كه دشمنى نمود با من و منم قوّت داده‌شدهء « 3 » نعمت داده‌شدهء ظفر يافته‌شدهء يارى كرده شده به تحقيق كه كريم و عزيز ساخته است مرا كلمهء « 4 » تقوى و دست زده‌ام به دستهء محكم « 5 » و چنگ در زده‌ام من به دين اسلام « 6 » قوى پس ضرر نمىرساند به من ظلم ستم‌كنندگان و نه مكر حيله‌ورزندگان و نه رشك رشك برندگان تا به آخر زمانه و هميشه پس نمىرسد بسوى من كسى و ضرر نمىرساند به من شخصى و توانايى ندارد بر من هيچ كس بلكه من مىخوانم پروردگار خود را و شريك نمىگردانم با او كسى را اى بسيار بخشنده تفضل نماى بر من به ايمن بودن و به سلامت بودن از دشمنان و حائل ساز ميان من و ميان ايشان فرشتگان
هامش
( 1 ) و ممكن است كه مراد از كلمات خدا پيغمبر و ائمه عليهم السلام باشند . و اللَّه يعلم ( 2 ) و در بعضى از نسخه‌ها « تجهّزت » به زاى نقطه‌دار است يعنى و تهيه گرفتم براى جنگ بر دشمنان يا آنكه و زخمدارهاى دشمنان را تمام كش نمودم . و اللَّه يعلم ( 3 ) يا خوشحال ساخته شده ( 4 ) بعضى از علما گفته‌اند كه كلمه تقوى عبارت است از ايمان به خدا و اقرار به يگانگى او و بعضى ذكر نموده‌اند كلمهءلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِاست و بعضى گويند كهبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِاست و اين را كلمهء تقوى گويند از جهت آنكه سبب و عمد در پرهيزكارى است و در حديث وارد شده كه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند كدام است كلمهء تقوى آن حضرت فرمودند : بدرستى كه فرستاد خداى تعالى به سوى من عهدى را در شأن على بن ابى طالب پس من گفتم اى پروردگار من بيان فرمائيد آن را فرمودند كه آيا مىشنوى . گفتم : بلى . فرمودند كه على آيه و علامت هدايت است و پيشواى اولياء است و نور براى كسى است كه مرا اطاعت كند و او كلمه‌اى است كه لازم است پرهيزكاران را كه اقرار نمايند به ولايت او هر كه مرا دوست مىدارد پس بايد كه على را دوست دارد و كسى كه مرا اطاعت كند بايد كه او را اطاعت كند . و اللَّه يعلم ( 5 ) عروه دستهء چيزى را گويند كه هر گاه خواهند كه آن را بردارند دست به آن زنند مانند دلو و كوزه و مجازا در هر چيز كه دست به آن زنند و متوسل به آن شوند استعمال مىشود و در اين مقام مراد ايمان به خدا و اقرار و اطاعت ائمه هدى عليهم السلام است كه محكم‌ترين همهء پيمانها است و در حديث وارد شده كه عروة الوثقى ايمان و نماز و زكات و حج و عمره است . و اللَّه يعلم ( 6 ) حبل در لغت به معنى ريسمان است ، يا به قرآن يا به عهد و پيمان خداى تعالى . و اللَّه يعلم