( 1 ) امان يافتگانى بدرستى كه نمىترسند نزد من پيغمبران فرستادهشدگان مترس تو خلاصى يافتى از گروه ستمكنندگان در حالى كه نترسى تو « 1 » رسيدن دشمن را و نترسى تو غرق شدن را [ مترس تو ] بدرستى كه توئى بلندتر و نيست تهيه شدن اسباب من مگر به خدا بر او اعتماد نمودهام و به سوى او بازگشت مىكنم و كسى كه پرهيزكارى نمايد از نافرمانى خدا ميسّر مىكند خدا براى او بيرون آمدن از نقب را و روزى مىدهد او را از جايى كه گمان نداشته باشد و كسى كه اعتماد نمايد بر خدا پس او كافى است او را بدرستى كه خدا رساننده است « 2 » فرمان خود را به تحقيق كه گردانيده است خدا براى هر چيز اندازهاى آيا نيست خدا كفايتكننده براى بنده خود « 3 » و نيست حركتى و نه توانايى مگر بخداى بلند مرتبهء بزرگ آنچه خواست خدا آن را موجود شد .
( 2 ) 5 - و از آن جمله دعائى است كه حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و آله آن را به حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام تعليم نمودهاند در وقتى كه محبوس بودند .
از عبد الله بن مالك خزاعى به سندهاى صحيح مروى است كه گفت : هارون رشيد مرا طلب نمود و گفت : يا ابا عبد الله تو با نگهداشتن اسرار و كتمان كردن رازها چگونهاى ؟ پس گفتم : يا امير المؤمنين نيستم من مگر بندهاى از بندگان تو ، تو هر چيز گويى اطاعت مىكنم و سرّ ترا فاش نمىكنم . پس به من گفت كه داخل اين خانه شود و بگير آن كسى را كه در اين خانه است و او را نگاهدار تا وقتى كه او را از تو طلب نمايم . راوى گويد كه : پس من داخل آن خانه شدم ديدم كه حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام در آن خانه بود . چون نگاه آن حضرت بر من افتاد ، من بر آن حضرت سلام كردم و ايشان را بر اسب خود سوار كرده به خانهء خود بردم و در اندرون خانه خود در بيتى داخل نمودم و در آن خانه را قفل كردم و كليد آن را همراه خود داشتم و پيوسته متولى خدمت آن حضرت بودم تا آنكه چند روز از اين گذشت . پس روزى شخصى از جانب هارون آمد و گفت كه امير المؤمنين ترا مىطلبد . ( 3 ) پس بر او وارد شدم ديدم او را نشسته و در طرف راست او رخت خوابى افتاده و در طرف چپ او رخت خوابى ديگر گسترده . پس بر او سلام كردم ، هنوز جواب سلام مرا نداده پرسيد كه چه كردى آن امانتى را كه به تو سپرده بودم . پس من مراد او را نفهميدم . پس گفت كه در مصاحب تو چه كار است . گفتم : حال او خوب است . پس گفت برو و سه هزار درهم به او بده و بگو كه به منزل خود باز گردد و بر سر اهل خود رود . پس چون برخاستم كه بروم ، گفت : آيا مىدانى كه سبب خلاصى او چيست ؟ گفتم : نه يا امير المؤمنين . هارون گفت كه : بر رخت خوابى خوابيده بودم كه بر جانب راست من است ، در خواب شخصى را ديدم كه به من مىگفت : اى هارون موسى بن جعفر عليه السلام را رها كن . پس چون
هامش
( 1 ) سابق آيه مذكور نيست و آن اين استفَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساًيعنى پس بگردان براى ايشان راهى در دريا كه خشك باشد در حالى كه نترسى تو از رسيدن دشمن و نترسى از غرق شدن . و اللَّه يعلم
( 2 ) يا آنكه فرمان او رسيده است يا آنكه رساننده است آنچه را كه اراده نمايد به نحوى كه آن را اراده نموده است . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى بلى خدا كارگذار براى بندهء خود هست .