تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
( 1 ) و بركندى بناى ظلم او را « 1 » از بيخ و بنيادش پس انداختى تو او را در چاه دامگاه خودش « 2 » و انداختى تو او را در پائين و ته گودال او « 3 » و گردانيدى تو پهلوى روى او را چسبيده به خاك « 4 » پايش و مشغول گردانيدى تو او را در بدنش [ به درد بدنش ] و روزيش [ و فكر روزيش ] و انداختى بر او سنگ خودش را و گلوگير كردى او را به زه كمانش و ذبح كردى او را به پيكانهاى تير خودش و به روى انداختى تو او را بر بينى خودش و برگردانيدى تو مكر او را در گودى گردنش و محكم بستى او را به پشيمانىاش و مبتلا ساختى او را به حسرت و اندوهش پس بىياور ماند و منقاد گشت و بسيار حقير شد بعد از تكبّر او و برگشت « 5 » پس از سركشى خود خفيف و خوار بسته شده در ريسمانهاى دامهاى خودش از دامهايى كه بود او كه آرزو داشت آنكه بيندازد مرا در آنها در روز غضبش و به تحقيق كه نزديك بودم اى پروردگار من اگر نمىبود شفقت تو بر من آنكه فرود آيد بر من آنچه فرود آمده به ميان خانهء او ( يعنى بلاها ) پس براى توست حمد اى پروردگار من از بسيار توانايى كه مغلوب نمىگردد و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا براى نعمتهاى خود از جمله شكرگزاران و براى نيكوئيهاى ( 2 ) تو از جملهء ياد آورندگان اى خداى من و بسا از رشك برنده‌اى كه گلوگير شده بود به رشك خود و راه حلق بسته شده بود به سبب خشم خود و آزار كرد مرا به تندى زبان خود و طعن و زخم زد بر من به نگاه گوشهء چشم خود و گردانيد ناموس مرا نشانه از براى تيرهاى افتراى خود و انداخت به گردن من عيبهايى را « 6 » كه پيوسته بود در خودش پس خواندم ترا اى پروردگار من در حالى كه پناه آورنده بودم به تو اعتمادكننده بودم به زودى مستجاب گردانيدن تو توكّل‌كننده بودم « 7 » بر آنچه هميشه مىشناختم او را از نيكو دفع كردن تو بلاها را دانا بودم به آنكه ستم ديده نمىشود هرگز كسى كه جاى گرفت در سايهء حمايت تو و اينكه نمىكوبد بلاهاى گران و سنگين در خانه
هامش
( 1 ) يا بناى جاه و جلال و شوكت او را ( 2 ) زبيته به ضمّ باء ، يك نقطه گودى است كه از براى گرفتن شير مىكنند و روى آن را به خس و خاشاك مىپوشانند يعنى تو او را در چاه و گودى انداختى كه آن را از براى انداختن من كنده بود . و اللَّه يعلم ( 3 ) حفير در اين جا ممكن است كه مراد قبر باشد يا آنكه مطلق گودال يعنى و تو او را در گودى و چاهى افكنده‌اى كه آن را براى من كنده بود و در اين هنگام اين فقره به حسب معنى نزديك به فقرهء اوّلى خواهد بود . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى رخسار او را به خاك مذلت و خوارى يكسان نمودى . ( 5 ) اصل قمع كوفتن سر و ذليل نمودن و خوار كردن است و سر برگردانيدن را لازم دارد يعنى سر او كوبيده شد پس ذليل و خوار برگشت . و اللَّه يعلم ( 6 ) يعنى و عيبهائى كه در خودش بود به من نسبت داد و بر من ثابت مىكرد . ( 7 ) يعنى توكل داشتم بر آنچه مىدانستم و خاطر جمع بودم به آنكه تو بر وجه احسن دفع شرّ دشمن از من مىكنى . و اللَّه يعلم