( 1 ) آبى را و توانائى زيان و نفع براى خود را ندارد و در حسرت و پشيمانى است و الحال من در تندرستى از بدنم و در سلامتى از زندگانيم همهء اينها از جانب توست پس ترا است درود اى پروردگار من بسا از بسيار توانگرى كه مغلوب نمىشود و صاحب صبرى كه تعجيل نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از شكركنندگان و براى نوازشات خود از جملهء يادكنندگان اى خداوند من و بسا از بندهاى كه شام كند و بامداد نمايد ترسندهء هراسندهء خواب زدهء بيمناك تنها و ترسان و گريزان رانده شده ( يا پنهان گشته ) در تنگنايى يا در گوشهاى پنهان از كنجهاى نهان به تحقيق كه تنگ شده است بر او زمين با وجود نهايت گشادگىاش نمىيابد چارهاى را و نه پناهى را و نه جايگاهى را و نه گريزگاهى را و حال آنكه من در امنيّت و آرام و خاطر جمعى و خلاصيم از اين بلاها و محنتها از همهء آنها پس از براى توست ( 2 ) سپاس اى پروردگار من بسا از بسيار توانايى كه مغلوب نمىشود و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و براى آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از شكرگزاران و براى احسانهاى خود از ياد آورندگان اى خداى من و آقاى من و بسا از بندهاى كه شام كرد به صباح اوّل غل كرده شده دست و پا بسته شده به زنجير آهن گرفتار به دست دشمنان كه رحم نكنند او را دور افتاده از اهل خود و فرزندان خود جدا ساخته شده از برادران خود و ديار خود انتظار مىكشد هر ساعتى كه به چه كشتنى كشته خواهد شد و به كدام عيب « 1 » عيبناك خواهد گشت و من در رستگارى و عافيتم از اين بلاها همگى پس ترا است ستايش اى پروردگار من بسا از بسيار قادرى كه مغلوب نمىشود و صاحب صبرى كه شتاب نمىنمايد رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از شكركنندگان و از براى احسانهاى خود از ياد آورندگان اى خداى من و مولاى من و بسا از بندهاى كه شام كند و صبح نمايد در مشقت كشيدن جنگ و مرتكب شدن كارزار به جان خود در حالى كه فرو گرفتهاند او را دشمنان از هر طرف با تيرها و شمشيرها و آلتهاى جنگ كه اضطراب و حركت كند در ميان آهن به قدر طاقت و نداند چارهاى را و راه نيابد راهى را و نيابد گريزگاهى را به تحقيق كه مشرف به هلاكت شدن باشد به سبب زخمهاى بسيار يا غلطيده باشد به خون خود در زير سمّ اسبان
هامش
( 1 ) يا آنكه به كدام سياست سياست كرده شود .